راهنمای تدریس دو غزل جدید در دوره ی پیش دانشگاهی

به نام خداوند جان و خرد

با توجه به این که در کتاب زبان و ادبیات فارسی عمومی ( پیش دانشگاهی ) دو غزل جدید ، یکی از حافظ و دیگری از امام خمینی (ره) جایگزین سروده های پیشین این دو  شخصیت شده  است ، مناسب دانستم جهت هماهنگی در تدریس ، این راهنمای کوتاه را به دوستان فرهیخته و ادب دان خود ، هدیه کنم . برای این جانب ، مایه ی بسی خرسندی است اگر همکاران ارجمند ، کاستی ها و خطاهای احتمالی این نوشته را گوشزد نمایند .

                                                                                                                               با سپاس

حسن انصاری ، دبیر دبیرستان های برازجان

معنی و مفهوم و آرایه های درس هفتم ( بهار عمر )

بیت اوّل : ای کسی که پرتو چهره ات مایه ی  شادابیعمر ماست ، باز گرد که بی رخسار مثل گل تو ، شکوفه های درخت زندگی فرو می ریزد .

فروغ رخ ، بهار عمر : اضافه ی استعاری . لاله زار عمر ، گل روی : اضافه ی تشبیهی  . گل ، بهار ، لاله زار : تناسب ( مراعات نظیر )

 

بیت دوم : اگر در دوری از تو ، از چشم ، اشک فراوان جاری شود ، رواست . زیرا در غم دوری از تو  عمر به سرعت برق ، می گذرد .

تشبیه ِ سرشک به باران و روزگار عمر به برق . روزگار عمر : اضافه ی استعاری . عمر : تشخیص

بیت سوم : ما را در این لحظه های اندک عمر که در آن ، فرصت دیدار ممکن است ، دریاب زیرا پایان زندگانی ما نامشخص است .

بیت چهارم : تا کی به شراب صبحگاهی و خواب شیرین بامدادی سرگرم هستی ؟ ( زندگی را بیهوده می گذرانی؟) به هوش باش که –با سپری شدن جوانی – اختیار عمر از دستت به در می رود .

می ، صبوح ، بامداد ، خواب : مراعات نظیر ( تناسب )

بیت پنجم : دیروز ، یار در حال گذشتن بود و بر ما نظری نینداخت . بیچاره دل من است که از گذر عمر ، هیچ بهره ای نبرد . ( عمر دل بی نظر یار ، سپری شد .

دل : تشخیص

بیت ششم : حوادث روزگار از هر طرف در کمین ما هستند . بدین سبب است که عمر ما چون سواری ، با اسب لجام گسیخته اش به سرعت می گذرد تا از حوادث فرار کند .

خیل حوادث : اضافه ی تشبیهی . خیل ، عنان ، سوار : مراعات نظیر

بیت هفتم : از این که من بی عمر  زندگی می کنم ، در شگفت مباش زیرا زندگی من همواره در فراق یار می گذرد و کسی فراق را زندگی به شمار نمی آورد .

بی عمر زنده بودن : متناقض نما

بیت هشتم : ای حافظ ، سخن بگوی ( شعر بسرای ) زیرا تنها ، نقش قلم تو ( سخن ) است که از عمرت به یادگار می ماند .

سخن : مجاز از شعر . تشبیه سخن به نقش

صفحه ، قلم ، سخن : تناسب . صفحه ی جهان : اضافه ی استعاری (؟)

پاسخ خودآزمایی ها ی درس هفتم

1 – بهار در این بیت ، به معنی شکوفه است . مانند بهار نارنج : شکوفه ی نارنج . بنابرین ، بهار عمر یک اضافه ی استعاری است . یعنی شاعر ، عمر را به درختی مانند کرده که دارای بهار (شکوفه ) است .

2 – در بیت اول: لاله زار( مشبه به ) عمر( مشبه) .ادات ندارد . وجه شبه : شادی و اندوه . گل( مشبه به ) روی( مشبه) . وجه شبه : لطافت و زیبایی --  در بیت دوم : سرشک(مشبه )  چو(ادات ) باران ( مشبه به ) چکیدن ( وجه شبه) .. روزگار عمر ( مشبه ) برق ( مشبه به ) چو ( ادات ) شدن به معنی گذشتن وجه شبه

3 – پرهیز از غفلت

4 – خیل به معنی گروه اسبان است و از این روی ، با واژه های عنان ، سوار و دواند تناسب دارد .

معنی و مفهوم و آرایه های درس سرود عشق ( صفحه ی 48)

1 – با آمدن بهار – که به خورشید می ماند - گلزار غرق در نور شده و چمن ، از عشق چهره ی یار ، پر از لاله شده است .

بهار ، استعاره است ( زیرا یک مشبه باقی مانده از یک تشبیه است بهار مانند خورشید نور دارد ) بهار ، لاله ، باران ، چمن تناسب ( مراعات نظیر ) چمن : تشخیص . لاله در معنی چراغ ، با نور ایهام تناسب دارد .

2 – سرود عشق ( تسبیح پروردگار) را از زبان پرندگان بوستان بشنو . در گل برگ های سبز ، جمال یار جلوه گر است .

سرود : استعاره از آواز پرندگان . مرغ ، بوستان ، گل برگ : تناسب

3 – در بهار ، به ساقی سرمست گل چهر ، ندا می رسد که دشت - از فراوانی گل – مانند چهره ی مستان سرخ شده است .

ساقی ، سرمست : تناسب . دشت ، گل ، سرخ : تناسب . . که و به : جناس ناقص . تشبیه دشت به رخسار

4 – به غنچه بگوی – تا در بهار – چهره ی خویش را نمایان کند زیرا پرنده ی دل در فراق چهره ی او ، پریشان شده است .

غنچه : تشخیص . مرغ دل : اضافه ی تشبیهی . پرده فکندن : کنایه از آشکار کردن

5 – احوال دل ستم کشیده ی مرا مپرس . زیرا در غم دلدار ، مانند ابر ، اشک ریزان است .

توجه : اگر در این بیت ، چو پیوند وابسته ساز گرفته شود ، می توان بیت را این گونه نیز معنی کرد : وقتی که ابر از غم دلدار ، این گونه اشک می ریزد ، دیگر از حال دل ستم دیده ی من چه می پرسی ؟ آرایه های این بیت در خودآزمایی ، بررسی شده است .

خود آزمایی :

1 – مصراع اول : همه ی موجودات به تسبیح پروردگار مشغولند . مصراع دوم : خدا در همه جا جلوه گر است .

2 – قلب : تشخیص ( از آن جهت که جفا دیده است ) مپرس : تکرار  . تشبیه قلب به ابر ، از جهت اشک ریزان بودن . بین دیده و اشک ، ایهام تناسب وجود دارد . غم و اشک : مراعات نظیر . چو ایهام دارد ( ادات تشبیه  و حرف ربط)

 

 

عیدانه ( سراینده : امرو هیچستانی)

عید آمد و دشت، سبزه زار است

خوش رنگ تر از بهارِ پار است

تا می نگری به جاده ی دشت،

نقش کف پای نو بهار است

امسال چه سال نونواری است

هر چند گرانیِ دلار است

خوش باش دمی بمان به خانه

عید است نه وقت کسب و کار است

هر چند که روزگار سخت است

شادی همه جا کلید بخت است

عید آمد و گشته وقت گشتن

هنگام نشاط بچّه و زن

شل کن سر کیسه، شادشان کن

با کیف و کلاه و کفش و دامن

بگذار دمی کنند شادی

تا کی دم حجله گربه کشتن؟

هان عرصه مکن تو بر کسی تنگ

بَر کن کُتِ بد دلی، تو از تن

هر چند که روزگار سخت است

شادی همه جا کلید بخت است

عید آمد و هر که گشته تبعید

وامانده ز خانه در شب عید،

آید به سوی برازجانا

تبعیدگهی چنین، کسی دید؟

ای شهر برازجان، دگر ما

بندیم چگونه بر تو امیّد؟

تبعید شدن به تو، نموده است

آزادیمان دچار تردید!

هر چند که روزگار سخت است

شادی همه جا کلید بخت است

سالی است که نام آن نهنگ است

دشت از گل و سبزه رنگ رنگ است

ما پشت سر خر گرانی

دارایی مان دو پای لنگ است

یارانه ی ما چو بّره مظلوم

بازار، چو بیشه پر پلنگ است

خوش باش که گوی شادکامی،

آن کس ببرد که شوخ و شنگ است

هر چند که روزگار سخت است

شادی همه جا کلید بخت است

نو آمد و کهنه شد دل آزار

صحرا شده چون پتوی گل دار

بازار، اگر پر از گرانی است،

با جیب شما نمی شود یار،

دست زن و بچّه را بگیرید،

با هم بروید جمعه بازار

با لودر خنده زیر و رو کن

غم را که شده به دل، تلنبار

هر چند که روزگار سخت است

شادی همه جا کلید بخت است

آن سال که بود سال خرگوش،

یا سال پلنگ و بّره و موش،

شادابی بنده بیشتر بود

می داد کری به حرف ما گوش

امسال که نام آن نهنگ است،

کردند همه مرا فراموش

برخیز و بیا بکش در این روز

شادی و نشاط را به آغوش

هر چند که روزگار سخت است

شادی همه جا کلید بخت است


طنز و طنزپردازی در استان بوشهر


حسن انصاری- کارشناس ارشد زبان وادبیات فارسی

 

مقدّمه

بررسي يك مقوله ي ادبي فراگير و جهان شمول ، مانند طنز ، كه به ذهن و زبان بزرگ ترين شخصيت هاي ادبي ، جهان گره خورده است ، در يك محدوده ي جغرافيايي كوچك مانند استان بوشهر ، در نگاه اوّل، كاري بي مقدار و محدود به نظر مي رسد . شايد چنين پنداشته شود كه نتيجه ي پردازش به پژوهشي در این مورد، آن چنان گسترده نيست كه بتواند موضوع يك تحقيق مفصّل قرار گيرد .

   اين پندار از آن جا ناشي مي شود كه طنز در استان بوشهر ، موضوعي است ناشناخته ؛ زيرا اوّلاً طنز پردازان اين منطقه ، بيشتر ، آثار خود را در مطبوعات محلّي استان به چاپ رسانده اند؛ ثانياً ، براي آفرينش طنز ، معمولاً از فرهنگ عامّه و گويش هاي گوناگون استاني بهره برده اند كه خود به خود ، كاهش تعداد مخاطبان را به همراه دارد و سوم اين كه بيشترِ توجّهِ آنان ، به پردازش مسائل و مشكلات درون استاني معطوف شده است. اين عوامل ، به همراه عواملی ديگر ، مانند  دور بودن از مركز كشور و عدم ارتباط با انجمن ها و همايش هاي ملّي  در زمينه ي طنزپردازي ، و نبود انجمن هاي منظّم و قوي طنز در استان ، به ناشناختگي طنز در بوشهر ، كمك كرده است. امّا اين ناشناختگي را نمي توان دليل رونق نداشتن طنز در اين استان دانست . نه تنها براي يك فرد عادي ، بلكه براي يك فرد آشنا با طنز نيز ، بسيار جالب خواهد بود كه بداند ، نخستين نشريه ي طنز و فكاه و كاريكاتور ايران ، در استان بوشهر منتشر شده است.                            ذكر اين نكته نيز جالب است كه اگر ، فقط طنزهاي چاپ شده در هفته نامه هاي استان بوشهر را گرد آوري كنيم ، با يك مجموعه ي بزرگ چندین صد صفحه اي رو به رو خواهيم شد.

   اگر اين نكته را نيز اضافه كنيم كه استان بوشهر ، علاوه بر طنز مطبوعاتي ، داراي نويسندگان و شاعراني است كه طنزهاي خود را در قالب كتاب ، منتشر كرده اند ، آن گاه ، ضرورت بررسی طنز در این استان، نمايان تر مي گردد.

 

تاريخچه ی طنز در استان بوشهر

   اگر بخواهيم به تاريخچه ي طنز در استان بوشهر بپردازيم ، اصلي ترين نكته اي كه ضروري به نظر     مي رسد و مي توان آن را دورترين نقطه ي شناخته شده در طنز اين استان دانست ، اين است كه نخستين روزنامه ي رسمي طنز و فكاه ايران ، در اين استان چاپ و منتشر  شده است. «روزنامه ي طلوع، در سال 1318هـ .ق‌‌‌]1900م.[ در بوشهر تأسيس گرديد.مدير مؤسّس اين نشريه، عبدالحميد خان متين السّلطنه بود كه آن را به صورت چاپ سنگي ، انتشار مي داد." (یاحسینی، 1374: 194)«اگر چه بر اساس پژوهش هاي جديد انجام شده ، نخستين مجلّه ي فكاهي ايران ، نامه ي فكاهي دوغ، نام داشته كه به مديريّت ميرزا احمد فيلي دوا فروش ، در سال 1297 هـ . ق[1880م] در مازندران منتشر شده است، اما از آن جايي كه اين مجلّه در تيراژ محدود براي خواص و دولت مردان چاپ مي شده است ، مي توان مجلّه ي طلوع را اوّلين    نشريه ي فكاهي ، در تاريخ مطبوعات ايران تلقّي كرد كه به طور عام منتشر شده و تيراژ آن  نيز نسبتاً زياد بوده است." (همان:33)

   استان بوشهر ، در رشد و بالندگي طنز، بيشتر مديون نشريات است. هر چند كه پس از روزنامه ي طلوع، هيچ نشريه اي كه صرفاً به طنز بپردازد ، در اين استان چاپ و منتشر نشده است ، كمتر نشريه اي يافت مي شود كه بخشي از مطالب خود را هر چند اندك ، به طنز اختصاص نداده باشد. به همين دليل ، در ادامه تعدادی از اين نشريات ، بر اساس كتاب «صد سال مطبوعات بوشهر» ، نوشته ي «سيد قاسم ياحسيني» نام برده می شود مي شود :

        1- روزنامه ي مظفّري در 17 شوال سال 1319 هـ . ق/ 1901م .

        2- سالنامه ي فرهنگ بنادر جنوب : ظاهراً ،در مهر ماه 1337 هجری شمسي

        3- دومين سال نامه ي اداره ي كلّ بنادر و جزاير خليج فارس(بوشهر) در 142 صفحه با تيراژ يك هزار نسخه در چاپ خانه ي فولادوند شيراز ، در قطع رحلي در مهرماه 1342 شمسي چاپ و منتشر شده است.» (همان:221) در بخشي از اين سال نامه، به شرح زندگاني شاعري به نام آخوند كبگاني پرداخته شده كه بيت هايي طنز گونه نيز از وي نقل می گردد که به آن ها اشاره می گردد:

«قطعه اي از در مطايبه در مذمّت هواي بد اهرم مي سرايد كه يك بيت آن ، اين است :

يشّه سُرنازن وكك چنگ زن ومن رقّاص

 

چندروزي به همين عيش،در اهرم بوديم

در جاي ديگر ، زبان به نفرين اهرم و سمل و آباد، كه از قراء تنگستان است، مي گشايد :

الهي اهرمت بر باد بادا

 

سمل ويران خراب ،آباد بادا

      (همان:243و244)

      4- گسّار : «مجلّه ي دانش آموزي گسّار در بهمن 1351 ]هـ . ش[ در شهرستان ديّر منتشر شد. اين مجلّه اوّلين نشريه اي است كه در بندر ديّر به صورت عام انتشار يافته و از اين روي ، داراي اهميّت ويژه اي مي باشد. گسّار، نشريه ي انجمن روزنامه نگاري دبيرستان آريامهر ديّر بود كه به ابتكار آقايان ، خورشيد فقيه و پرويز هوشمند در دو شماره چاپ و منتشر شد.»

     5- پرهون : «مجلّه ي پرهون، نشريه ي دانشجويان دانشسراي مقدّماتي پسران بوشهر است. سردبير اين مجلّه ، علي حق شناس بود و در دو شماره منتشر شد.» (همان :363) در شماره ي دوم اين مجلّه ، نوشته اي طنز ، با عنوان «چه كنم؟» ديده مي شود.

پردازش جدّي به طنز مطبوعاتي، در استان بوشهر ، به دوران پس از پيروزي انقلاب اسلامي مربوط مي شود. در اين دوره ، مي توان هفته نامه ي آيينه ي جنوب را كه از سال 1373 هـ . ش به صاحب امتيازي و مدير مسئولي محمد دادفر، در بوشهر منتشر شد ، آغازگر دور جديدي از طنز مطبوعاتي دانست.

هر چند كه آيينه ي جنوب ، يك هفته نامه ي تمام طنز نيست ، از اين جهت كه هفته نامه هاي ديگر استان ، خط مشي هاي طنز پردازي آن را دنبال مي كنند ، اهمّيت فراوان دارد. پس از آيينه ي جنوب ، هفته نامه هايي ديگر (نسيم جنوب ، نصير بوشهر، پيغام ، پيام جنوب و ... در بوشهر و اتّحاد جنوب و درياي جنوب در برازجان ، بيرمي در تنگستان) هر كدام ، صفحاتي را به طنز اختصاص دادند. اين طنزها گاه به زبان معيار و گاه به گويش محلّي است. معمولاً اين هفته نامه ها سعي مي كنند، به تقليد از آيينه ي جنوب كه يك طنز دنباله دار به گويش محلّي، با عنوان «پير زن منگ منگو» داشت ، ستوني مشابه آن را داشته باشند. ستون هاي طنز «پير زن دات كُمپه» در هفته نامه ي پيغام ، «سفر نامه ي باقر خودرو» در نسيم جنوب و «گَپ گُتي» در اتّحاد جنوب از اين نمونه ها هستند.

نبايد چنين پنداشت كه تاريخ طنز استان بوشهر، به مطبوعات محدود مي شود ؛ زيرا شاعران و نويسندگاني از اين استان برخاسته اند كه طنز هاي آنان ، گاه با طنز پردازان درجه اوّل ايران ، برابري مي كند. رسول پرويزي(1356-1298) با مجموعه داستان هاي طنز" شلوارهاي وصله دار" و" لولي سرمست"، صادق چوبك(1377-1295) با مجموعه داستان هاي« سنگ صبور» ، «خيمه شب بازي» و «روز اوّل قبر »، در زمينه ي طنز داستاني ، از شخصيّت هاي مطرح داستان نويسي معاصر هستند. علاوه بر اين ها محمّد بحراني، با آثار منظوم« احساسات»، «هيجان» و« طوفان» ، دكتر جعفر حميدي، در آثاري چون «دگرگون نامه» ، و« سي بوشهر» ، فرج الله كمالي با مجموعه شعر «دشتستوني» به گويش برازجاني ، حسن انصاري (امرو هيچستاني)در مجموعه شعر طنز «مطبوعاتي هاي نامطبوع من» ، هر كدام ، در سال هاي اخير ، به آفرينش طنزهاي منظوم با درون مايه هاي سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي و ... پرداخته اند.

ناگفته نماند كه در زمينه ي طنز مطبوعاتي نيز ، طنز پردازاني مانند مهدي جهان بخشيان، حسن انصاري ، قدرت مظاهري ،معصومه خدادادي ، سیّداسماعيل بهزادي ،حسين رويين تن ،محمّد لاري دشتي ، فتح اله قاسمي ، ایرج شمسی زاده،امیدغضنفر ، حمیدموذنی و ... در مطبوعات استان بوشهر، به آفرينش طنزهايي به نظم يا نثر پرداخته اند و همچنان به طنز پردازي خود ادامه مي دهند.

جز رسول پرويزي و صادق چوبك ، كه هم طراز داستان پردازان ديگر ، چون هدايت ، جمال زاده و ... در ادبيّات فارسي معاصر ، شناخته شده هستند ، چهره هاي طنز پرداز ديگر استان ، ناشناخته مانده اند. 

دوري از مركز كشور ، پرداختن به موضوعات استاني ، گسترده نبودن دامنه ي توزيع مطبوعات استاني ، عدم پردازش حرفه اي به طنز و استفاده از گويش هاي محلّي ، از جمله عوامل موثّر در ناشناختگي طنز استان بوشهر و طنز پردازان اين خطّه است. 

در ادبيات طنز هر ملّتي ، افرادي فرضي يا واقعي وجود دارند كه مردم ، حكايت هايي كوتاه و لطيف و طنز گونه را به آن ها نسبت مي دهند. مانند ملّا نصرالدّين ، در ادبيّات فارسي و تركي يا جُحي در ادبيات عرب. اين اشخاص ، در ديدگاه مردم ، افرادي ساده و ظاهراً كم عقل بوده اند كه گاه گاه ، سخناني زيبا و خرد مندانه بر زبان مي آورده اند كه داراي جنبه هاي طنز و هجو است.

نمي توان در بررسي تاريخ طنز يك ملّت ، قوم يا منطقه ، وجود چنين سخنان و حكايت هاي طنز    گونه اي را ناديده گرفت. در ادبيّات غرب ، آيرون (Eiron) «فردي ضعيف و خوار بوده كه علي رغم ظاهر كم عقل ، از تيزهوشي و زيركي برخوردار بوده است» (داد،« آيرون») به همين دليل ، در غرب ، به سخنان ِ بهلول گونه ، ملّانصرالدّين گونه يا جُحي گونه ، آيروني كلامي مي گويند. «در اين قسم آيروني ، گوينده به نحوي براي شنونده يا خواننده ، معلوم مي كند كه از آن چه مي گويد ، منظوري كاملاً متفاوت و حتّي متّضاد دارد.» (داد، « آيروني»)

   حكايت زير ، نمونه اي از آيروني كلامي است :

«جوحي را وقتي كه خردسال بود ، گفتند : مي خواهي كه پدرت بميرد تا ميراث او ببري ؟ گفت : لاوالله ، مي خواهم كه وي را بكشند ، تا چنان كه ميراث او مي برم ، خون بها نيز بستانم» (گلچين معاني، 1362: 390)      

در استان بوشهر ، نمونه هايي از شخصيت هاي به ظاهر ساده ، كه سخن آن ها جنبه ي آيروني كلامي دارد ، يافت مي شود و مردم ، سخنان ظريف و طنز گونه اي را كه بنا به ترس ، يا هر دليل ديگر ،  نمي توانند از خود نقل قول كنند ، به آن ها نسبت مي دهند . «عَبدي سياه» در گويش برازجاني و «بِشيرو» در گويش بوشهري ، از جمله ي اين افراد هستند.

 

 

 نمونه اي از آيروني كلامي در استان بوشهر :

روزي عبدي سياه با دوستانش سر كوچه نشسته بودند ؛ عبدي با ديدن ماشين پليس ، فرار كرده ، به طرف خانه مي دود. دوستان مي گويند : عبدي جان ، تو كه آدمي درست و حسابي هستي ؛ چرا از پليس فرار مي كني؟ عبدي مي گويد : ارباب ! پليس برازجان است نه پليس شيكاگو است كه فقط نود واحد روان شناسي پاس كرده باشد.

از نظر قالب ، طنز در استان بوشهر ، تنوّع فراوان دارد كه استفاده از داستان كوتاه در آثار چوبك و پرويزي ، بهره گيري از قالب مثنوي در آثار دكتر حميدي ، حسن انصاري و محمّد بحراني و به كار گيري  قالب غزل و قصيده در بومي سرايي ، در آثار فرج الله كمالي ، از جمله ي آن هاست. البتّه اين قالب ها در طنز هاي مطبوعاتي ، تنوّع بيشتري دارند و مي توان مصاحبه ها و روايت هاي بلند ، حكايت هاي كوتاه و مثنوي هاي دنباله دار را به آن ها اضافه كرد.

در ادامه ذكر چند نكته را درباره ي تاريخچه ي طنز استان بوشهر ، لازم مي دانم : يكي اين كه طنز اين استان ، با وجود گستردگي به نسبت جمعيّت و ويژگي هاي جغرافيايي ، قدمت ندارد و دورترين نقطه اي شناخته شده ي آن ، به انتشار روزنامه ي «طلوع» بر مي گردد كه قبلاً ، به آن اشاره شده است .دوم اين كه طنز در استان بوشهر را از بعضي جهات ، مي توان سبكي مجزّّا از طنز در ادبيّات فارسي دانست كه استفاده از گويش ها و پردازش به مسائل و مشكلات استاني ، از جمله ي آنهاست.

آخرين نكته ی قابل ذكر ، اين كه طنزهاي مطبوعاتي استان بوشهر ، بيانگر جريان هاي فكري ، فرهنگي ، سياسي و اقتصادي استان بوشهر ، در روند تاريخي خود هستند و مي توان با بررسي آن ها به زواياي اين جريان ها پي برد.

 

   

شيوه هاي آفرينش طنز  در ادبیّات فارسی و استان بوشهر

   1- نقيضه پردازي وتقليد از آثار ادبي

«نقيضه در لغت ، باژگونه جواب گفتن شعر كسي ، مهاجات و هجو گويي است و در اصطلاح ، نوعي تقليد سخره آميز ادبي مي باشد.»(داد ،  "نقيضه") در نقيضه پردازي ، طنز پرداز ، آن چنان از قالب و سبك يك شاعر و نويسنده ي جِد یا طنزگوي بهره مي گيرد كه خواننده ، در نگاه اوّل ، آن اثر ادبي را به ياد مي آورد.

در آثار طنز پردازان بوشهري ، نمونه هاي فراواني از نقيضه پردازي آثار شاعران و نويسندگان ، ديده  مي شود.  

 

2- بهره گيري از فرهنگ غني عامّه و گويش ها

استفاده از كنايات ، ضرب المثل ها و اصطلاحات رايج عاميانه يكي از شيوه هاي طنز پردازي است كه در ادبيّات داستاني فارسي ، كاربرد فراوان دارد. محمّد علي جمال زاده ، بيش از ديگر معاصران ، از اين شگرد  در داستان هاي طنز آميز خود  بهره برده است. رسول پرويزي ، از جمله داستان پردازاني است كه در نوشته هاي خود ، همين شيوه را به كار مي گيرد.

مي توان گفت كه در ميان طنز پردازان استان بوشهر، استفاده از اين شيوه ، بسيار بيشتر از شيوه هاي ديگر، رايج است. دكتر سيّد جعفر حميدي در كتاب «سي بوشِر» و فرج الله كمالي در كتاب «دشتستوني»، از اين شيوه بهره برده اند. 

در طنزهاي مطبوعاتي استان بوشهرنيز ، گرايش به اين شيوه ، بسيارمتداول است.مي توان هفته نامه ي  آيينه ي جنوب را پيشتاز و مبتكر استفاده از گويش در آفرينش طنز دانست. آيينه ي جنوب ، از همان اوايل كار خود، ستوني طنز آميز ، با گويش محلّي بوشهري ، با عنوان «پيرزن مُنگ مُنگو» ايجاد كرد و در يك طنز روايتي دنباله دار ، به انتقاد از مسائل اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي ، سياسي و ... در استان و كشور پرداخت. در سال هاي بعد ، با گسترش هفته نامه هاي استاني ، هر كدام از آن ها سعي كردند ، يك ستون طنز گويشي ، به همان سبك و سياق ، براي بيان مسائل متنوّع ، داشته باشند. ستون هاي طنز «پيرزن دات كُمپه» در هفته نامه ي پيغام ، سفرنامه ي «باقر خودرو» در هفته نامه ي نسيم ، «گَپ گُتی» و «نور بالا» در هفته نامه ي اتّحاد جنوب ، «گرگو» در هفته نامه ی و نصير و «گَزگِزوک»  در هفته نامه ی سفیر، از جمله نمونه هايي هستند كه به تقليد از همان ستون طنز  آيينه ي جنوب ، نوشته شده اند. البتّه اين نكته را نبايد از ياد برد كه قوّت يا ضعف همه ي اين نوشته ها يكسان نيست و بعضي از آن ها چنان نوشته شده اند كه اگر از گويش ، به زبان معيار برگردانده شوند ، هيچ گونه اثري از طنز در آن ها ديده نمي شود و صرفاً، به كارگيري واژه ها و اصطلاحات اصيل گويشي ، كلام را طنز آميز كرده است. اما بيشتر آن ها آن چنان طنز آميز است كه اگر از چارچوب گويش نيز بيرون آورده شـــود ، همچنان ، تأثير گذار و جذّاب است . در اين گونه طنزهاي روايي ، طنز پرداز ، شخصيت يا شخصيت هايي خيالي مي آفريند و قضايا را از زبان آن ها روايت مي كند.

     3- استفاده از مثنوي هاي داستاني نسبتاً بلند

اين شيوه و شگرد طنز پردازي ، در هفته نامه هاي استان ، خاصِّ حسن انصاري (امرو هيچستاني) است. مثنوي هاي «ليلي و مجنون» در آيينه ي جنوب ، «رام وسيتا» در پيغام ، «بيژن نامه» و «ليلي نامه» در اتّحاد جنوب ، از اين دسته است. در اين شيوه ، طنز پرداز ، با طرح يك داستان با مايه هاي عاشقانه ، به بيان مشكلات اجتماعي ، اقتصادي، فرهنگي ، سياسي و ... مي پردازد.البته استفاده از این شیوه ،نوعی کش دار کردن مطلب نیز به شمار می آید .

     4- كش دار كردن يك موضوع يا ماجرا

در اين شيوه كه در طنزهاي منثور معاصر كاربرد دارد ، نويسنده، يك موضوع يا ماجرا را بيش از حد به درازا مي كشاند و به جاي پرداختن به اصل موضوع ، به مسائل حاشيه اي و بي ارتباط مي پردازد ؛ سپس در پايان نوشته به اصل موضوع ، اشاره مي كند. طنزهاي «مهدي نصيري» در هفته نامه ي پيغام ، از اين دسته است

    بزرگ نمايي و اغراق ، بر هم زدن قواعد زبان فارسی و بازی با واژه ها، ایهام گونگی و ابهام و کژتابی نیز از جمله شگردهایی است که در طنز بوشهر ، دیده می شود .

 

 

 

 دسته بندي طنز در استان بوشهـــــر

اگر بخواهيم طنز استان بوشهر را دسته بندي كنيم ، مي توان شيوه هاي گوناگوني را پيشه كرد ؛ البتّه بيشتر اين دسته بندي ها ، عمومي هستند و نمي توان آن ها را خاصّ طنز پردازي در اين استان دانست ؛ امّا به هر حال ، توجّه به آن ها  ، بررسي طنز در اين محدوده را روشن تر مي نمايد.

     1- طنز مطبوعاتي در برابر طنز غير مطبوعاتي

از آن جا كه طنز در استان بوشهر ، بيشتر ، با نوشته ها و سروده هاي مطبوعاتي رونق يافته است ، مي توان اين دسته بندي را قابل قبول دانست. وجود هفته نامه هايي چون پيغام (در بوشهر) و اتّحاد جنوب (در برازجان) و چندين هفته نامه ي ديگر ، كه بخشي از مطالب خود را به طنز اختصاص مي دهند و همچنين طنز پردازي شخصيت هايي چون صادق چوبك ، رسول پرويزي ، دكتر حميدي و ...در قالب كتاب، چنين تقسيم بندي اي را براي طنز استان بوشهر ، ايجاب مي كند. در مقايسه ي طنز مطبوعاتي استان ، با طنز غير مطبوعاتي ، (كتاب) مي توان به ويژگي شتاب زدگي در آثار طنز مطبوعاتي ، اشاره نمود. البتّه ذكر اين نكته لازم است كه بعضي از همين طنزهاي مطبوعاتي ، بعدها در قالب كتاب گرد آوري شده اند.

     2- طنز شفاهي ، در برابر طنز مكتوب

بي گمان در ميان هر قوم يا ملّتي ، حكايات و سخناني طنز گونه، به صورت شفاهي ، رايج است و اين ، خاصّ استان بوشهر نيست ؛ اما اين نكته را نبايد فراموش كنيم كه گويش هاي محلّي ، به عنوان بخشي غني از فرهنگ عاميانه ، نقش مهمّي را در غناي طنز، ايفا مي كنند و در استان بوشهر ، به دليل تنوّع گويش ها اين غنا به خوبي مشهود است.

در اين استان ، طنز پردازاني (كه البتّه كم هم نيستند) ديده مي شوند كه تاكنون شعرهاي محلّي و طنز گونه ي آن ها در هيچ نشريه يا كتابي مكتوب نشده است و فقط ، شعر خود را در شب شعرهاي محلّي، در جمع دوستان خوانده اند.

     3- طنز منظوم و طنز منثور

بي گمان ، آن چه از طنز (چه شفاهي و چه مكتوب) در استان بوشهر ديده مي شود، به صورت نظم يا نثر است و طنزهاي منظوم استان ، همان قالب سنّتي را دارا هستند.

     4- طنز معيار در برابر طنز عاميانه

بعضي طنز پردازان استان بوشهر ، چه نويسنده و چه شاعر، ترجيح داده اند كه طنز هاي خود را به همان زبان معيار بيان كنند. از ميان شاعران طنز پرداز، مي توان به دگرگون نامه اثر دكتر جعفر حميدي و از ميان نويسندگان ، به رسول پرويزي اشاره نمود. ناگفته نماند كه گاه گاه ، در اين گونه آثار نيز ، واژه هايي عاميانه پيدا مي شود. در برابر اين نوع طنز ، طنز هاي عاميانه قرار مي گيرد كه گويشي كاملاً محلّي دارند و معمولاً در هر كدام از هفته نامه هاي استان ، نمونه اي از آنها ديده مي شود.كتاب «دشتستوني» ، اثر فرج الله كمالي ، از اين دسته است.

منابع و مآخذ

 

1-آرچین ، داوود ، 1386 ، تاریخ مطبوعات دشتستان ، تهران ، زوّار

2-بحرانی ، محمّد(خاور دشتستانی) ، 1325 ، احساسات ، شیراز ، نصیرآبادی

3-بهزادی اندوهجردی ، حسین ، 1378 ، طنز و طنز پردازی در ایران ، تهران ، صندوق

4-پرویزی ، رسول ، 1384 ، قصّه های رسول ، تهران ، آیینه ی جنوب

5-جوادی ، حسن ، 1384 ، تاریخ طنز در ادبیات فارسی ، تهران ، کاروان

6-حمیدی ، سید جعفر ، 1387 ، دگرگون نامه ، تهران ، میلاد

7-حمیدی ، سید جعفر ، 1388 ، گرگونامه ، تهران ، لیان

8-داد ، سیما ، 1371 ، فرهنگ اصطلاحات ادبی ، تهران ، مروارید

9-قائمی فرد ،احمد(به کوشش) ، 1384 ، دشتستونی(سروده های فرج الله کمالی) ، تهران ، زوّار

10-یاحسینی ، سیدقاسم ، 1374 ، صد سال مطبوعات بوشهر ، بوشهر ، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر

11-آرشیو هفته نامه های استان بوشهر

 

 

ادامه نوشته

زمینه ی ادبیات داستانی


سعید کاویان پور ، از دبیران زبان و ادبیات فارسی دشتستان ، دارای مدرک کارشناسی ارشد از دانشگاه کرمان است. مقاله ی زیر از جمله پژوهش های وی است که پیش از این در هفته نامه ی محلی اتحادجنوب(شماره 621) به چاپ رسیده است .

پيش از آن كه به سابقه و پيشينه داستان در ادبيات فارسي بپردازيم لازم است ابتدا چند تعريف از ادبيات داستاني ذكر كنيم تا با مشخصات و محدوده ي آن آشنا شويم. «داستان شالوده هر اثر روايتي و نمايشي خلاقه است و از اين نظر به معناي عام آن تقريبا مترادف ادبيات است (مير صادقي 1383: 121) در جاي ديگر داستان اين گونه تعريف شده است: هر متني كه زاييده تخيل نويسنده باشد و صرف نظر از كميت و كيفيّت پايبندي نويسنده به واقعيت، يك يا چند شخصيت و يك يا چند رويداد را در تلاقي زمان و مكان واحد يا چندين گانه تصوير كند، داستان خوانده مي شود.»

( بي نياز 1387: 15)
اين تعاريف، داستان را به معناي عام آن مورد توجه قرار داده اند اما اگر بخواهيم داستان را به معني خاص آن نوعي ادبي كه امروزه به عنوان ادبيات داستاني شناخته مي شود تعريف كنيم بايد بگوييم: «ادبيات داستاني (fiction) به آثار منثوري گفته مي شود كه از ماهيت تخيلي برخوردار باشد مانند قصه، داستان كوتاه، رمان و انواع وابسته به آن. پس ادبيات داستاني؛ نمايشنامه، منظوم، حماسه تراژدي و كمدي را در برنمي گيرد.» (مير صادقي 1366: 10)
داستان نويسي به معناي امروزي در تاريخ ادبيات فارسي قدمت چنداني ندارد. بيشتر قصه هايي را در برمي گيرد كه هدف از نگارش آن ها يا شرح احوال ذكر كرامات عارفان بوده است يا پند و اندرز. براي نوشتن داستان هاي عاشقانه و داستان هاي حماسي و پهلواني نيز بيشتر اوقات از قالب نثر استفاده نمي كردند و ترجيح مي دادند داستان هاي منظوم خلق كنند. به عبارت ديگر داستان سرايي بيشتر از داستان نويسي معمول بوده است همان طور كه محمدعلي سپانلو مي گويد: « چون شعر، بر عكس نثر، في نفسه هنري روحاني به شمار مي رود، بهترين داستان هاي ايراني مانند شاهنامه ويس و رامين و ... به زبان شعر روايت شده است». (سپانلو 1369: 969)
به طور كلي قصه و داستان به عنوان هنري مستقل و جدي مورد توجه نبوده است و از آن براي تاريخ و پندنامه و ... استفاده مي كردند حسين ميرعابديني با اشاره به اين نكته اساسي ترين ويژگي داستان هاي كهن ايراني را جنبه ی تعليمي و آموزشي آن مي داند و مي گويد: « در ادبيات كلاسيك فارسي، ادبيات تخيلي كه تنها جنبه داستاني آن اهميت داشته باشد چندان مطرح نبوده است و قصه هايي كه به حقايق تاريخي و احاديث ديني يا گزارش هاي افسانه دار از تاريخ نمي پرداختند پسند طبع اديبان نبودند از اين رو شايد بتوان اساسي ترين ويژگي داستان گويي سنتي را جنبه اخلاقي و تعليمي آن دانست.» (مير عابديني 1376 :39)
يكي ديگر از خصوصيات ادبيات داستاني كهن اين است كه در داستان ها و قصه هاي قديمي ادبيات فارسي به جامعه و مسايل انسان ها توجه چنداني نمي شود و موضوع قصه ها محدود و تكراري بود. ادبيات داستاني و به طور كلي ادبيات، تقريبا در انحصار طبقه اشراف، پادشاهان، حكما بود و به عامه مردم كم توجه بود، بر خلاف داستان هاي جديد كه جامعه و اعضاي آن به ويژه افراد طبقات پايين موضوع اصلي آن هستند، تحولات اجتماعي و سياسي در آن ها كاملا نمود و بازتاب دارد. توجه به واقعيت هاي زندگي و وقايع روزمره مردم مهم ترين ويژگي آن هاست.
محمد علي جمال زاده، بنيانگذار داستان نويسی در مورد تفاوت موضوع داستان هاي قديمي با داستان جديد مي گويد: « در زمان هاي سابق شعرا و نويسندگان داستان سراي ما در انتخاب موضوع، زحمت زيادي بر خود هموار نمي كردند و به طور عموم همان موضوع هاي معروف معدودي را كه باب شده بود موضوع كار خود قرار مي دادند به ويژه در نظم، عموما همان موضوع هايي را كه پيش از آن ها يا در زمان آن ها، نويسندگان و سخنوران ديگري به نظم كشيده بودند، انتخاب مي كردند. بحث بر سر لفظ زبان بود و كيفيت داستاني كمتر ملاك بود در حالي كه در رمان و داستان هاي جديد توجه به جامعه و انسان ها و عليت و زمان و مكان از مسايل اصلي است.»
(جمال زاده1378: 80)
به طور كلي اگر بخواهيم ادبيات داستاني قديم ايران تا پيش از انقلاب مشروطيت را با توجه به قصه هاي موجود متعلق به آن روزگار بررسي كنيم و انواع قصه را برشماريم بايد تقسيم بندي جمال مير صادقي را ذكر كنيم. وي قطعه هاي منثور متن هاي ادبي پيش از انقلاب مشروطيت را در اين دسته ها بيان مي كند:
« 1. قصه هايي در فنون و رسوم كشورداري آيين فرمانروايي و مملكت داري و لشكركشي و بازرگاني و علوم رايج زمان و عدل و سيرت نيكوي پادشاهان و وزيران و اميران مانند مانند «سياست نامه» خواجه نظام الملك.
2. قصه هايي كه بازگو كننده شرح احوال و ذكر كرامات عارفان و بزرگان ديني و مذهبي است چون حكايتهاي «اسرار التوحيد» و «تذكره اوليا».
3. قصه هايي كه در آن مفاهيم عرفاني و فلسفي و ديني به وجه تمثيل يا نمادين (سمبوليك) بيان مي شود. مثل قصه هاي عقل سرخ «نوشته شهاب الدين سهروردي» و «رساله الطير» اثر ابو علي سينا. دسته اي از اين قصه ها جنبه اساطيري نيز پيدا مي كنند چون قصه هاي قرآن و قصه هاي پيامبران كه در تفسيرها، در قصص قرآن و كتاب هايي نظير «تاريخ بلعمي» و غيره آمده است.
4. قصه هايي كه جنبه هاي واقعي و تاريخي و اخلاقي آن ها به هم آميخته است و بيشتر از نظر نثر و شيوه نويسندگي مورد توجه است و به عنوان نمونه اي از بلاغت در ايجاز مورد بررسي و مطالعه قرار مي گيرد مانند «مقامات حميدي» و «گلستان سعدي.»
5. قصه هايي كه جنبه ي تاريخ دارد، در ضمن وقايع كتاب هاي تاريخي آمده است مثل قصه هاي «تاريخ بيهق» و «تاريخ بيهقي»، از جمله « حسنك وزير». اگر چه اين نوع آثار يك واقع تاريخي است، به علت چربيدن جنبه خلاقه آن ها بر واقعيت تاريخي شان، پهلو به قصه مي زند نه تاريخ.
6. قصه هايي كه از زبان حيوانات، ماجراي آن ها روايت مي شود و اعمال و احساسات انسان به حيوانات نسبت داده مي شود كه اغلب جنبه ی تمثيلي و نمادين دارد و بر مفاهيم معنوي، اخلاقي تاكيد مي ورزد. مثل افسانه هاي تمثيلي « كليله و دمنه» و «داستان هاي بيد پاي».
7. قصه هايي در باب تعليم و تربيت مانند قصه هاي «قابوس نامه» و «چهار مقاله».
8. قصه هايي كه محتواي گوناگون دارد از معرفت آفريدگار و معجزات پيامبران و كرامات اولياء و تاريخ ملوك و ...» (نقل از حاكمي و فرهمند 1388: 200 ـ 201)
ـ هم زمان با انقلاب مشروطه، ادبيات داستاني نوين به تدريج شكل گرفت. تحولات
اجتماعي، سياسي و فرهنگي كه در اين روزگار اتفاق افتاد بر توسعه ادبيات داستاني نوين تاثيري قابل توجه گذاشت. تحولاتي نظير اختراع ماشين چاپ، تاسيس دارالفنون در تهران، افزايش تدريجي تعداد محصلان اعزامي به اروپا، افزايش ترجمه آثار علمي و ادبي بيگانگان و رواج روزنامه ها و نشريات بر شكل گيري ادبيات داستاني و پيشرفت آن تاثير قابل توجهي داشت. آشنايي ايرانيان با فرهنگ غربي كه در نتيجه ي عواملي چون ترجمه و اعزام محصلان به وجود آمد، باعث بريدن از سنت ها و تاثير پذيري از ادبيات غرب شد. جريان فرهنگ غربي در ادبيات و فرهنگ ايران كه تا آن زمان نظير نداشت. نوعي گسيختگي در ساختار نثر فارسي به وجود آورد. برخي پژوهشگران ادبيات داستاني اين جريان فرهنگ غربي و تحولات ناشي از آن را لازم مي دانند و مي گويند اين گسستگي لازم بود زيرا نثر فارسي هم مانند شعر فارسي راه تقليد محض از الگوهاي فرسوده را در پيش گرفته بود و با اين كار، خود را در بن بست قرار داده بود. پذيرش ساختارهاي جديد به ادبيات فارسي اجازه مي داد تا در راه هاي ناشناخته نوي قدم گذارد» (بالايي و پرس، 1378: 7)از اوايل مشروطيت روي آوردن به ادبيات داستاني جديد آغاز شد قبل از آن فقط قصه هايي نوشته مي شد كه هدف آن ها تنها سرگرمي خواننده و ستايش خوبي ها و جوانمردي ها بود اما در اين روزگار نويسندگان تلاش كردند به مسايل روز و ناعادلانه بودن سياست هاي حاكمان بپردازند. كتاب هاي «سياحت نامه ابراهيم بيگ» و «مسالك المحسنين» در اين دوره نوشته شد كه البته با تعريف هاي داستان امروزي تفاوت هايي دارند و شبيه مقاله هايي هستند كه به قصد انتقاد از اوضاع و احوال سياسي و اجتماعي عصر خود نوشته شده اند.
از اين به بعد ايرانيان تا حدودي توانستند اصول فني داستان نويسي غرب را بياموزند و رمان گونه هايي با انتقادهاي صريح و تند بيافرينند مانند: « مجمع ديوانگان» صنعتي
زاده، «تهران مخوف» مشفق كاظمي، «روزگار سياه» عباس خليلي، «شهرناز»، يحيي دولت آبادي و ...
در ادبيات داستاني نوين ايران، از ميان انواع و اشكال نثر ادبي، رمان قبل از ديگر اشكال به وجود آمد. اولين نوع رمان هم، رمان تاريخي بود كه به تقليد از آثار الكساندر دوما كساني هم چون محمد باقر خسروي و سيد موسي نصري آثاري را خلق كردند بعدها در نخستين سال هاي سلطنت رضا شاه نوعي ديگر از رمان به وجود آمد كه به رمان اجتماعي معروف شد. معضلات و نارسايي ها و فساد رايج در جامعه را نشان مي داد. كمي بعد داستان كوتاه و ادبيات فارسي راه يافت. كاربرد صنعت چاپ و پيدايش مطبوعات در رواج اين قالب نقش داشت. محمد علي جمال زاده نخستين كسي بود كه فنون نگارش داستان كوتاه را در آثارش تا حدودي به كار برد. جمال زاده به دليل نقش برجسته اش در تجديد حيات ادبي كشور در شمار نوآوران زبان فارسي قرار دارد. او در ديباچه (يكي بود يكي نبود) انشاي ساده و بي تكلف و كاربرد اصطلاحات عاميانه روزمره را توصيه مي كند و در حقيقت اين كتاب شالوده نثر جديد را بنيان مي گذارد و راه تازه اي به نويسندگان معاصر خود نشان مي دهد.
البته در سال هاي سلطنت رضا شاه به ويژه دهه نخست، ادبيات داستاني رو به ضعف نهاد. دليل از رونق افتادن ادبيات داستاني در آن زمان، اوضاع و احوال سياسي به ويژه ماهيت خودكامه نظام بود. استبداد رضاشاه مانع از بروز و ظهور نوجويي و انديشه هاي جديد بود و ادبيات داستاني هم از اين رهگذر، بي نصيب نبود. فضاي سياسي كشور تاب و تحمل كوچك ترين انتقادها را نداشت و مسلما داستان، كه توجه به واقعيت هاي زندگي و تحولات اجتماعي از ويژگي هاي اصلي آن است، نمي توانست رونق داشته باشد.
با ورود نيروهاي روس و انگليس به ايران و تبعيد رضاشاه خفقان سياسي دوران سياه او شكسته شد. به دنبال تحول در چارچوب سياسي كشور، فضاي فرهنگي هم دستخوش تغيير و تحول شد. رشد گرايش هاي آزاد خواهي به دنبال فضاي باز سياسي و افزايش ترجمه و تاليف، ادبيات داستاني را هم در مسير رشد و پيشرفت قرار داد و مضامين
جديدي كه ناشي از تحولات ساخت اجتماعي جامعه بود به داستان ها راه پيدا كردند. مضاميني چون فقر و وضع طبقات پايين و محروم كشور، مسايل زنان مانند حقوق زنان و حضور آن ها در جامعه، مسايل طبقه شهرنشين و كارمندان به فراواني در داستان هاي اين دوره ديده مي شود.
در همان دهه نخست حكومت رضاشاه، جمعي از نويسندگان جذب حاكميت شدند؛ گروهي كاملا فعاليت هاي اجتماعي را كنار گذاشتند و منزوي شدند و گروهي نيز به خاطر خفقان موجود دست از سياست برداشتند و مشغول تحقيقات ادبي و تاريخي شدند. خفقان اين دوران در نهايت منجر شد ادبيات از سياست جدا شود و هيچ شور و هيجان انقلابي و يا انتقادي در ادبيات اين دوره ديده نشود و به جاي آن وطن پرستي و باستان گرايي موضوع اصلي آثار ادبي شود.
همان طور كه گفتيم بزرگترين شخصيت ادبيات داستاني دوره رضاشاه محمدعلي جمال زاده است كه براي اولين بار تكنيك هاي داستان نويسي غربي را در آثار خود به كار برد و اولين مجموعه داستان كوتاه فارسي را منتشر كرد.
او در سال 1300 خورشيدي مجموعه «يكي بود يكي نبود» را در آلمان به چاپ رساند. ساده نويسي، نشر طنز گونه و انتقاد از ويژگي هاي جمال زاده و آثارش است. او ساده و روان و بي تكلف و گاهي محاوره اي مي نويسد و در توصيف مناظر و اشخاص قدرت بي نظيري دارد. از ديگر نويسندگان اين دوره مي توان از مرتضي مشفق كاظمي نويسنده نخستين رمان اجتماعي ايران نام برد. رمان «تهران مخوف» بازتاب اوضاع نابسامان شهر تهران است كه با نثري ساده و قابل فهم از وضعيت ناهنجار و آشفته روزگار خويش انتقاد مي كند. يكي ديگر از ويژگي هاي داستان هاي جمال زاده توجه به نوع حرف زدن و شيوه تكلم شخصيت هاي داستان است. هر شخصيت در داستان هاي او فراخور موقعيت اجتماعي خود و متفاوت با ديگر شخصيت ها سخن مي گويد.
بعد از مشفق كاظمي تمايل به نگارش رمان هاي اجتماعي زياد شد و نويسندگاني چون عباس خليلي با «روزگار سياه»، «انتقام» و ... سعي در آفرينش اين نوع ادبي داشتند، اما نتوانستند موفقيت مرتضي مشفق كاظمي را كسب كنند آثارشان در حد تقليد از او باقي ماند. از ديگر نويسندگان دوره حكومت رضاشاه مي توان از محمد حجازي با رمان هاي «هما»، «پريچهر» و «زيبا» صنعتي زاده كرماني با «مجمع ديوانگان»، محمد مسعود دهاتي با «تفريحات شب» «در تلاش معاش» و «اشرف مخلوقات» نام برد.
يكي ديگر از شخصيت هاي برجسته ادبيات داستاني دوران پهلوي، صادق هدايت است. او به دليل آشنايي با فرهنگ ايران باستان، تفكر بودايي و مكتب هاي روانشناسي جديد غرب و همچنين آگاهي از ادبيات عاميانه آثاري از خود به جا گذاشت كه آن ها را مي توان هنري ترين داستان هاي ايران ناميد.
«زنده به گور»، « سه قطره خون» و «بوف كور» از مشهورترين آثار داستاني صادق هدايت هستند. يكي از برجسته ترين ويژگي هاي داستان هاي هدايت، استفاده از زبان طنز است. او از سلاح طنز در لايه هاي پنهان داستان هايش براي انتقاد از رياكاري ها و كج انديشي ها استفاده مي كند و ناملايمات زندگي را به مسخره مي گيرد. داستان هاي اين دوره ديده مي شود.
يكي از نويسندگان قبل از كودتا كه با استفاده از فضاي نسبتا باز فكري اهل قلم به نگارش داستان هاي سياسي و حزبي مي پردازد، بزرگ علوي است. او با داستان هاي «ورق پاره هاي زندان» و « پنجاه و سه نفر» كه البته از حيث فنون داستان نويسي ارزش چنداني ندارد، خود را به عنوان طلايه دار ادبيات زندان در اين دوران معرفي كرد. بهترين اثر بزرگ علوي رمان «چشمهايش» است كه توانست موفقيت زيادي به دست آورد. در شمار يكي از آثار ماندگار ادبيات داستاني ايران قرار گيرد.
يكي ديگر از نويسندگان قبل از كودتا محمود اعتماد زاده (م. به آذين) است او با رمان «دختر رعيت» خود را به عنوان يكي از نويسندگان داستان هاي رئاليست معرفي كرد. نثر به آذين روان، ساده و بدون تكلف است و داستان هايش بيشتر متاثر از عضويت در حزب توده بوده است.
«صادق چوبك» از ديگر نويسندگان دوره ي پهلوي است كه از او به عنوان نويسنده اي ناتوراليست ياد مي شود. فقر، فساد و فحشا از اصلي ترين درون مايه هاي داستان هاي چوبك هستند. او با زباني گزنده و تند و گاهي با استفاده از دشنام هاي ركيك به
انعكاس جنايت ها، خباثت ها و تيره روزي هاي رايج عصر خويش مي پردازد. آثار چوبك عبارتند از: «خيمه شب بازي»، «انتري كه لوتيش مرده بود»، «سنگ صبور»، «تنگسير» و ...
اما يكي از نويسندگان متعهد اين دوره جلال آل احمد مي باشد كه غير از آثار داستاني كتاب هاي ديگري در زمينه سفرنامه و مشاهدات، مقالات و ترجمه به چاپ رسانده است.
از ديگر نويسندگان اين دوره از ابراهيم گلستان مي توان نام برد كه غير از نويسندگي به ترجمه داستان هاي غربي و همچنين ساخت فيلم مي پرداخت. گلستان كه مانند جلال آل احمد بعد از سال هاي عضويت در حزب توده متوجه وابستگي اين حزب شد و از آن جدا شد، اولين مجموعه داستاني خود را با نام آذر «آذر، ماه آخر پاييز» در سال 1328 به چاپ رساند.
سيمين دانشور، همسر جلال آل احمد نيز يكي از نويسندگان ادبيات داستاني اين دوران است. او مجموعه داستان كوتاه خود را با نام «آتش خاموش»، در اين سال ها منتشر كرد كه از نظر فنون و تكنيك هاي داستاني ضعف هايي دارد اما در دوره بعد در رمان «سوشون» با تجربه تر و پخته تر مي نويسد و ضعف هاي داستان هاي اوليه او كمتر به چشم مي خورد.
از نويسندگاني كه در دوره قبل (1320 ـ 1300) نام برديم در دوره اول حكومت محمدرضا شاه نيز داستان هايي به چاپ رسيد. جمال زاده در اين دوره «دارالمجانين»، «سر و ته يك كرباس»، «سرگذشت عمو حسينعلي»، «قلتشن ديوان»، «صحراي محشر» و «راه آب نامه» را منتشر كرد و البته در دوره بعد از كودتاي سال 1332 هم آثاري مانند «تلخ و شرين»، «كهنه و نو»، «غير از خدا هيچكس نبود»، «آسمون ريسمون» و «قصه ما به سر رسيد» را به چاپ رساند. اما بايد بگوييم كه در نظر منتقدان ادبيات معاصر اعتبار جمال زاده بيشتر مديون همان اثر اول او، يعني «يكي بود يكي نبود» است.
صادق هدايت هم در اين دوران «حاجي آقا» را منتشر مي كند كه با طنزي گزنده از رياكاري و دغل بازي حاكمان و مسئولان انتقاد مي كند. هدايت در نوشتن اين اثر از زبان و تكيه كلام و آداب و رسوم عامه مردم استفاده مي كند.
محمد حجازي هم در اين دوره در عرصه داستان نويسي فعال است و رمان هايي به نام هاي «پروانه» و «سرشك» منتشر مي كند كه هر دوي آن ها نوعي رمان اجتماعي محسوب مي شوند.
از عبدالحسين صنعتي زاده كرماني هم در اين دوران دو رمان منتشر مي شود: يكي «سياه پوشان» و ديگري «فرشته صلح» كه اولي رماني تاريخي و دومي رمان اجتماعي مي باشد.
و اما با كودتاي آمريكايي انگليس 28 مرداد 1332 بار ديگر فضاي سياسي اجتماعي جامعه ايران تغيير مي كند آزادي نسبي كه براي اهل قلم در دوره قبل به وجود آمده بود در اين دوره به پايان مي رسد. حكومت با مخالفان، منتقدان و روشنفكران به شدت برخورد مي كند.
حاكمان كه از آزادي دوره پيش خاطرات خوبي ندارند در اين دوران با تشكيل سازمان امنيت و اطلاعات كشور (ساواك) مخالفان را به بند مي كشد.
ادبيات داستاني، و به طور كلي ادبيات، هم نمي تواند از تاثير فضاي ملتهب سياسي ايجاد شده بركنار بماند. يكي از پژوهشگران ادبيات معاصر در توصيف وضعيت ادبي اين دوران و تاثير اوضاع و احوال سياسي بر آثار ادبي مي گويد: « در چنين جوي و فضايي هيجان ها و نشاط ها فرو مي نشيند و ادبيات پيشرو، ناچار، درونگرا مي شود و بعضا چريكي و زير زميني عمل مي كند و توليدات ادبي زيراكس پخش مي كند. اما كالاهاي ادبي بي خطر نظير رمان هاي عشقي، جنايي، پليسي، حادثه اي و پاورقي هاي مجلات و اشعار ستايشي و نمايشنامه هاي كمدي و فيلم نامه هاي سرگرم كننده آسايش نسبي دارند و جواز نشر مي گيرند. (رحيميان، 1387: 218، 219)جلال آل احمد در اين دوره (دوره پس از كودتاي سال 1332) در زمينه نويسندگي فعال است. از او داستان هايي نظير «مدير مدرسه»، «سرگذشت كندوها» ، «نون و القلم»، «نفرين زمين» و ... منتشر مي شود.
بزرگ علوي هم در اين دوره كه در آلمان زندگي مي كند داستان هايي مي نويسد كه هيچ كدام موفقيت آثار قبلي به ويژه چشم هايش را به دست نمي آورد. مجموعه داستان كوتاه «ميرزا» ، «نامه ها» و رمان هاي «سالاري ها» و «موريانه» همگي بعد از كودتا و در غرب نوشته شده اند.
يكي ديگر از نويسندگاني كه در اين دوره در ادبيات داستاني صاحب اثر است صادق چوبك است. او در سال 1342، بعد از دوره اي طولاني كه هيچ كتابي منتشر نكرده بود «تنگسير» را به چاپ رساند بعد از اين كتاب؛ چوبك رمان «سنگ صبور» را منتشر كرد كه يكي از شاهكارهاي ادبيات داستاني ايران محسوب مي شود.
در سال 1340 علي محمد افغاني رمان «شوهر آهو خانم» نخستين اثر خود را به چاپ رساند كه با استقبال بي نظيري روبرو شد. بيشتر صاحب نظران ادبيات داستاني از اين رمان ستايش كردند. او در اين كتاب موفقيتي كسب كرد كه بعدها در ديگر آثار علي محمد افغاني تكرار نشد.
يكي ديگر از نويسندگان اين دوره كه آثاري را در ادبيات داستاني از خود به جاي گذاشته است غلامحسين ساعدي است كه علاوه بر داستان در زمينه نمايشنامه فيلم هم فعاليت مي كرد. در سال 1343 (عزاداران عزراييل) را منتشر كرد، او در اين اثر داستاني كه با اقبال خوانندگان روبرو شد از علم روانشناسي استفاده كرده است.
پانوشت ها:
1.بالايي، كريستوف و كوبي پرس، 1378، سرچشمه هاي داستان كوتاه فارسي
2.بي نياز، فتح ا...، 1387، درآمدي بر داستان نويسي و روايت شناسي
3.جمال زاده، محمد علي، 1378، قصه نويسي
4.حاكمي، اسماعيل و محمد فرهمند، 1388، قند پارسي
5.رحيميان، هرمز، 1387، ادوار نثر فارسي، از مشروطيت تا انقلاب
6.سپانلو، محمدعلي، 1369، نويسندگان پيشرو ايران
7.مير صادقي، جمال، 1383، داستان و ادبيات
8.مير صادقي، جمال، 1366، ادبيات داستاني
9.مير عابديني، حسن، 1377، صد سال داستان نويسي

آنچه دانش آموزان می پرسند (3)

در خود آزمایی های زبان فارسی 3 از دانش آموز خواسته شده است که این جمله

را گذرا کند :

چوپان با گوسفندان به ییلاق رفت .

از چندین نفر از همکارانم پاسخ خواستم ، همگی با اطمینان گفتند :

خوب روشن است دیگر 

چوپان  گوسفندان را به ییلاق برد .

امّا وقتی از روند گذرا سازی برایشان سخن گفتم ، که باید نهاد جمله در این

روند به مفعول تبدیل شود ، 

به سختی پذیرفتند که جواب درست ، باید این گونه باشد :

چوپان را با گوسفندان به ییلاق بردند .

به امید آن که روزی همه ی چوپانان عالم ، گوسفندانشان را به ییلاق ببرند !!


آن چه دانش آموزان می پرسند (2)

این جمله ها چند جزیی هستند؟

او خود را به پلیس ، بازرس معرفی کرد .

باید این جمله را پنج جزیی مفعولی - مسندی - متممی بدانیم ، زیرا پلیس ،متمم فعل است نه متمم اسم (معرفی) . در این جمله ، فعل گسترش پذیر نیست ، بنابراین ، معرفی متمم ندارد . از دیگر سو ، بازرس بدل برای معرفی نیست  زیرا بدل پس از بدل گیر می آید .

رستم ،پهلوانی قوی محسوب می شود .

این جمله سه جزیی مسندی است زیرا شکل مجهول جمله ی " آنان رستم را پهلوانی قوی محسوب می کنند " است که به دلیل مجهول شدن ، یک جزء خود را (مفعول) از دست داده است .

کلاس آموزش ضمن خدمت دبیران زبان و ادبیات فارسی ، با عنوان 

تحلیل محتوای ادبیات فارسی دوره ی متوسطه به مدت 32 ساعت ، در حال برگزاری است .

مدرس: حسن انصاری

نخستین مرثیه (به بهانه ی ایام سوگواری شهدای کربلا)


ابوالحسن یا ابواسحاق کسایی مروزی به سال 341 ه.ق. در مرو متولد شد. وی نخست مداح سامانیان و نیز مداح عبدالله بن احمد عتبی وزیر نوح بن منصور بود، لکن بعدها از مداحی دست کشید و به سرودن اشعاری در پند و اندرز و مدح و رثای اهل بیت علیهم‏السلام پرداخت. او یکی از بزرگترین گویندگان ادب فارسی در قرن چهارم و نخستین شاعر پارسی زبان است که مرثیه ‏ی عاشورایی سروده است. با توجه به شواهد قطعی تاریخی و آثار این سخنور بزرگ، تردیدی در تشیع او وجود ندارد. از اشعار او در حدود 200 بیت باقی مانده است. او اندکی بعد از سال 394 ه.ق. وفات یافته است.


بیزارم از پیاله وز ارغوان و لاله
ما و خروش و ناله، کنجی گرفته مأوا

دست از جهان بشویم، عز و شرف نجویم
مدح و غزل نگویم، مقتل کنم تقاضا

میراث مصطفی را، فرزند مرتضی را
مقتول کربلا را، تازه کنم تولا

آن میر سربریده، در خاک و خون تپیده
از آب ناچشیده، گشته اسیر غوغا

تنها و دل شکسته، بر خویشتن گرسته
از خانمان گسسته وز اهل بیت و آبا

از شهر خویش رانده وز ملک برفشانده
مولی ذلیل مانده، بر تخت ملک مولی‏

مجروح خیره گشته، ایام تیره گشته
بدخواه چیره گشته، بی‏رحم و بی‏محابا

صفین و بدر و خندق حجت گرفته با حق
خیل یزید احمق، یک یک به خونش کوشا

پاکیزه آل یاسین، گمراه زار و مسکین
وان کینه‏ های پیشین، آن روز گشته پیدا

آن پنج ماهه کودک، باری چه کرد، ویحک
کز پای تا به تارک، مجروح شد مفاجا؟

بیچاره شهربانو، مصقول کرده زانو
بیجاده گشته لولو، بر درد ناشکیبا

آن زینب غریوان، اندر میان دیوان

آل زیاد و مروان نظاره گشته عمدا

مؤمن چنین تمنا هرگز کند؟نگو، نی
چونین نکرد مانی، نه هیچ گبر و ترسا

آن بی‏وفا و غافل، غره شده به باطل
ابلیس‏ وار جاهل، کرده به کفر مبدا

رفت و گذاشت گیهان، دید آن بزرگ برهان
وین رازهای پنهان، پیدا کنند فردا

تخم جهان بی ‏بر، این است و زین فزون‏ تر
کهتر عدوی مهتر، نادان عدوی دانا

بر مقتل ای کسایی، برهان همی نمایی
گر هم بر این بپایی، بی‏خار گشت خرما

مؤمن درم پذیرد تا شمع دین بمیرد
ترسا به زر بگیرد، سم خر مسیحا

تا زنده‏ ای چنین کن، دلهای ما حزین کن
پیوسته آفرین کن بر اهل بیت زهرا

حذفیات و بارم قافیه و عروض ومتون نظم ونثرتخصصی2 علوم انسانی

ه اطلاع می رساند دروس ادبیات فارسی تخصصی ۱ و ۲  عروض و قافیه و نقد ادبی ( ۱ ) - متون نظم و

نثر ( ۲ ) به درس ادبیات فارسی تبدیل شده است .

در همین راستا توجه به توضیحات زیر بسیار ضروری است .

الف ) حذفیّات :

۱ - بخش عروض درس های ۸ و ۹ شامل صفحات ۶۳ - ۶۸ و نیز ۶۹ - ۷۲

۲ - شعر و شاعری شامل صفحات ۵۰ - ۵۳

۳ - فصل ۵ صفحات ۶۴ - ۷۵

۴ - دو کبوتر صفحات ۹۲ - ۱۰۲

۵ - عرفان و تصوف فقط ( در ذکر عشق ) صفحات ۱۲۴  - ۱۲۷

۶ - فصل ۸ ادبیات عامیانه صفحات ۱۳۴ - ۱۴۹

ب )بخش های امتحانی مربوط به نیم سال اول

۱ - از درس اوّل تا پایان درس ششم  ( عروض و قافیه )

۲ - از درس اوَل تا پایان فصل سوّم   ( متون نظم و نثر )

.................................

 بارم پایانی اول : قافیه:  دونمره و نیم

عروض: هفت ونیم نمره

 ..................................................

 

ازکتاب متون نظم ونثر

معنی ومفهوم شعر ونثر:سه نمره

درک مطلب: دو نمره

خود آزمایی:یک و نیم نمره

معنی واژه:یک نمره

دانش های ادبی (تاریخ ادبیات.سبک شناسی. آرایه ها ) :یک و نیم نمره

شعر حفظی یک نمره

جمعا بیست نمره

آن چه دانش آموزان می پرسند(1)

اثل مانین کیست؟

خانم اثل مانين(1984-1900) يک رمان نويس و سفرنامه نويس مشهور بريتانيايي بود. او در لندن و در خانواده اي با اصليت ايرلندي متولد شد.حرفه ی نويسندگي را با کپي برداري و روزنامه نگاري شروع کرد. بعدها تبديل به نويسنده ی پرکاري شد که به موضوعات سياسي و اجتماعي هم علاقه مند بود. او در ابتدا از حزب کارگر بريتانيا حمايت مي کرد ولي بعد در دهه 1930 از اين حمايت دست کشيد. ديداري که از اتحاديه جماهير شوروي در سال 1936 داشت، باعث شد تا ديدي منفي نسبت به کمونيسم پيدا کند. بنا به گفته آر. آف. فاستر، او عضوي از حزب کارگر مستقل بود و ايدئولوژي او در دهه 1930 بيشتر متمايل به آنارشيست کارگري بود تا کمونيسم.  او از تفکرات آنارشيستي حمايت مي کرد و مطالبي در مورد آنارشيست آمريکايي اِما گلدمن - همکارش در S.I.A. (اتحاديه بين المللي ضد فاشيسم)  در زمان جنگ هاي داخلي اسپانيا- منتشر کرد. اثل در سال 1936 نماينده S.I.A در لندن و جايگزين گلدمن شد و توانست موفقيت هايی به مراتب بيشتري نسبت به او در جذب منابع مالي به دست آورد.

آلبرت ملتزر آنارشيست در مورد اثل مي نويسد :

"اگر در نوشته هاي اثل مانين دقيق شويد، آنارشيست، انقلاب اسپانيا، اِما گلدمن، آزادي زنان، منازعات ضد استعماري و پارتيزان هاي عرب را پيدا خواهيد کرد که همه به کارهاي واقعي شامل زنان، انقلاب و بسياري چيزهاي ديگر مربوط مي شوند."

او دو بار ازدواج کرد : در 1919 يک رابطه ی کوتاه داشت که از آن يک دختر باقي مانده و در 1938 با رينالد رينولدز که يک فرد مذهبي و رابط مهاتما گاندي و سردمداران بريتانبايي در هند بود ازدواج کرد.

او همچنين يک اثر مشترک با برتراند راسل داشت که بسیار پرفروش بود .

راستش بیشتر هراسم این بود که همکارانم خدای ناکرده او را مرد بدانند نه زن !!!