جامعه شناسی ادبیات........................ سعید کاویان پور
سعید کاویان پور ، از دبیران زبان و ادبیات فارسی دشتستان ، دارای مدرک کارشناسی ارشد از دانشگاه کرمان است. مقاله ی زیر از جمله پژوهش های وی است که پیش از این در هفته نامه ی محلی اتحادجنوب به چاپ رسیده است .
جامعه شناسی ادبیات، یکی از شاخه های مطالعاتی جامعه شناسی است و در عرصه پژوهش از پژوهش های میان رشته ای است که ارتباط این دو حوزه علمی با یکدیگر، در آن به خوبی نمایانگر می شود.
جامعه شناسی چیست؟
جامعه شناسی یا تئوری علمی جامعه، شناخت حرکات اجتماعی و بررسی قوانین حاکم بر این حرکات است. به عبارت دیگر جامعه شناسی را می توان مطالعه زندگی گروهی انسان ها تعریف کرد. جامعه شناسی، علم امور اجتماعی است و مطالعات جامعه شناسانه علاوه بر جستن و یافتن حقیقت های اجتماعی، تهذیب اخلاق اجتماعی و هموار نمودن راه رشد و نمو و رسیدن به سعادت اجتماعی را به بشر عرضه می نماید.ارسطو جامعه را در موجودی زنده
می پندارد که قانون " تولد"، " رشد" و " مرگ" بر آن حکم فرماست و پیداست که انسان در فاصله میان تولد تا مرگ، حیات اجتماعی خویش را رقم می زند و کار جامعه شناس مطالعه بر روی همین " حیات اجتماعی انسان" است. اگوست کنت جامعه شناسی را دانش تحققی، از زندگی اجتماعی می داند که پدیده های اجتماعی را با روش علمی و عینی مورد مطالعه قرار می دهد.
از این رو پژوهش های جامعه شناسی، تجربی است و در جهت شناخت حرکات اجتماعی با در نظر گرفتن مسائل اجتماعی و محیطی و بر اساس تئوری های علمی انجام می شود.
پی گیری حقایق اجتماعی در نهادهای اجتماعی و نیز امور و حوادث اجتماعی، مطالعه عادات اجتماعی، تاریخ عقاید، شناخت روش ها، فلسفه اجتماعی، قوم شناسی و ... از کارکردهای این علم است.
رویکرد علمی جامعه شناسی به مسائل و پدیده های اجتماعی است، که علمای این علم، موضوع اصلی آن را در اولین قدم " حقیقت اجتماعی" قلمداد
می کنند. حقیقتی که ما با آن و در میان آن به زندگی خویش ادامه می دهیم و در تمام زوایای زندگی خویش حضور بلامنازع این حقیقت را مشاهده
می کنیم. بنابراین باید پذیرفت که جامعه شناسی علم حیات اجتماعی انسان و مطالعه علمی پدیده ها و نهادهای اجتماعی است.
جامعه شناسی و ادبیات
بدون داشتن حداقلی از احساس و درک هنری و به دور از تجربه های وجودی و توان هنگام شدن با هنرمند در سلوک روحی، جامعه شناس
نمی تواند راه به جایی ببرد.
جامعه شناسی علمی است عقلی، که کوشش می کند، نیازهای عقلی را پاسخ دهد، حال آنکه ادبیات گریز گاهی است که می کوشد تا راه گریزی از عرصه خردورزی، برای خود بیابد.
ادبیات نماینده زندگی و یک حقیقت اجتماعی است. جامعه شناسی، برای آن است تا در جهان بیرون تغییری ایجاد نماید و آن را بسازد. اما ادبیات کوششی است برای معماری جهان درون. بنابراین اگر جامعه شناس نتواند فریادهای روح یک هنرمند شاعر را بشنود و لحظه هایی را با آن سر کند، حتی اگر با علم ادبیات آشنایی نداشته باشد، در کار خود چندان توفیقی نخواهد یافت. به ارتباطی که بین این دو رشته ایجاد می شود جامعه شناسی ادبیات می گوییم.
در واقع جامعه شناسی ادبیات شاخه ای از جامعه شناسی معرفت است که به بررسی رابطه اثر ادبی و ساختارهای اجتماعی سیاسی و اقتصادی به منظور فهم پذیر کردن متن ادبی و جامعه
می پردازد.
برای بررسی جامعه شناسانه یک اثر ادبی، از یک سو باید ساختارهای سیاسی و اجتماعی و مولفه های دیگر را که باعث تبیین فضای اجتماعی دوران خلق اثر و نیز ذهنیت اجتماعی خالق اثر می شوند، مد نظر قرار داد و از سوی دیگر با مطالعه دقیق اثر ادبی از درون مایه ها، سمبل ها و به طور کلی زبان اثر به شناخت جامعه و اوضاع اجتماعی پرداخت و این همان ارتباط دو سویه ای است که تایید می کند جامعه شناسی ادبیات حاصل پیوندی است استوار میان جامعه شناسی از یک سو و ادبیات از سوی دیگر.
توجه جامعه شناسانه به ادبیات و تحکیم ارتباط بین جامعه شناسی و ادبیات از آن جا بیش از گذشته ضروری می نماید که ادبیات قسمت عمده ای از شعور و آگاهی اجتماعی جامعه را در برگرفته است و انعکاس قابل توجهی از فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها را در برمی گیرد. بنابراین مطالعه آثار این حوزه و بررسی جامعه شناختی ادبیات اهمیت ویژه ای می یابد که مهم ترین موارد آن عبارتند از:
ـ تعمیق روابط ادبیات با جامعه
ـ افزایش ضریب فرهنگ سازی علم ادبیات در جامعه
ـ آشنایی اجتماع با فکر و شخصیت و به طور کلی ساختار ذهنی نویسنده یا شاعر
ـ تبیین جهان بینی و مواضع فکری و فرهنگی محیط اجتماعی
ـ شناخت جوهر اجتماعی در اثر ادبی
ـ روشنگری اجتماعی ( که خود پایانی است بر پیش داوری ها)
ـ شناخت نقش اجتماع در پرورش شاعران و نویسندگان بزرگ
در جامعه شناسی ادبیات ما به مطالعه و بررسی روابطی می پردازیم که ادبیات و اجتماع را در کنار هم قرار داده و به عبارتی دیگر این دو مقوله را به هم پیوند زده است.
در مطالعه آثار ادبی با رویکرد جامعه شناختی، کانون مطالعه خصلت جمعی و اجتماعی آثار ادبی است و به قول گلدمن " خصلت جمعی آفرینش ادبی حاصل آن است که ساختار آثار با ساختارهای ذهنی گروه های اجتماعی که گلدمن از آن یاد می کند، در دوران اجتماع شکل می گیرند و شاعر و نویسنده هم به عنوان یک فرد در درون همین گروه های اجتماعی رشد می کند و زبان را نه به عنوان هدف بلکه به عنوان وسیله به خدمت می گیرد و با استفاده از همه امکانات آن، ساختار ذهنی خویش را در قالب یک اثر به جامعه خود عرضه می دارد. بنابراین شاعر یا نویسنده مولود و محصول اجتماع است. تئوفیل گوتیه می گوید:
نویسندگان نیستند که عصر و دوره ای را به فساد اخلاق می آلایند بلکه فساد اخلاق عمومی آن دوره است که چنین نویسندگانی را به وجود می آورد. نگاه جامعه شناختی در بررسی اثر ادبی، در واقع تبیین کننده فضای فکری و ساختار ذهنی خالق آن و نشان دهنده بسیاری از واقعیت های اجتماعی است. پیداست که در چنین رویکرد مطالعاتی ما ادبیات را آن چنان که است بررسی می کنیم نه آن گونه که باید باشد.
شناخت زبان اثر و ارتباط آن با مسائل اجتماعی، گاه برخی ابهامات موجود در آن روشن می کند و چه بسا اثری که برای خواننده اش قابل فهم نبوده، در گذر این ابهام زدایی لذت بخش می شود. کوئن می گوید: " با مطالعه جامعه شناسی است که می توانیم نگاه تازه ای به محیط اجتماعی بیفکنیم و جایگاه خود را در جامعه مشخص کنیم." شناخت جایگاه شیوه ای است، که به ما کمک می کند تا از دریچه بازی به نام " جامعه شناسی"، اثر ادبی و خالق آن را که محصول اجتماع خویش است، بشناسیم و بشناسانیم. این که می گوییم خالق هر اثر ادبی محصول اجتماع خویش است کاملا پذیرفته است چرا که بزرگان ادبیات هر ملتی منفرد نبوده اند و از دل جامعه انسانی خویش به بالندگی رسیده اند، چنان که حافظ، فردوسی، مولوی و سایر بزرگان هنر و ادبیات ما. آن ها از آسمان به زمین نیامده اند، بلکه آن ها نمونه های عالی افراد اجتماع و زمان خویشند و البته عامل و محرک اجتماع نیز بوده اند. از این رو آثار هر یک از آنان را می توان با رویکردی جامعه شناختی بررسی نمود و تاثیرپذیری آنان را از اجتماع و نیز اوضاع اجتماعی زمانه آن ها را تبیین کرد.
جامعه شناسی ادبیات و نقد ادبی
بی تردید، محیط ادبی هر دوره از تاثیر محیط اجتماعی آن دوره نمی تواند بر کنار باشد و با عنایت به همین اصل است که " ناقدان اجتماعی" به مطالعه تاثیر ادبیات در جامعه و تاثیر جامعه بر اثر ادبی می پردازند و همین امر باعث می شود که بین " جامعه شناسی ادبیات" و " نقد ادبی" ارتباط دوستانه ای برقرار شود، هر چند این دو در مسیری جداگانه گام بر می دارند. در جامعه شناسی ادبیات، به ارتباط بین اثر ادبی و ساختارهای اجتماعی می پردازیم، حال آنکه نقد ادبی می کوشد تا ارزش و بهای آثار ادبی را با شرح و معلوم کردن بد و خوب آن ها، بنمایاند و خاستگاه آن ها را معرفی کند. به عبارتی " نقد ادبی عبارت است از فن مطالعه سبک های ادبی و تمیز هر یک".
نقد ادبی، نخستین گام در راه یافتن به اقیلم جامعه شناسی ادبیات، تعریف و مشخص کردن حد و مرزهای آن و روشن کردن رابطه جامعه شناسی ادبیات و نقد ادبی است، چرا که نقد ادبی خود رشته گسترده ای است که گاهی در روش های نقادی اش از جامعه شناسی و روان کاوی و دیگر علوم کمک می گیرد.
پیداست که بین این دو حوزه، در مطالعه آثار ادبی ( جامعه شناسی ادبیات و نقد ادبی) همواره به نوعی توازن و ارتباط جریان داشته است و همین ارتباط است که باعث می شود نقد ادبی و جامعه شناسی ادبیات در کنار هم قرار گیرند و در بسیاری موارد گره گشای مشکلات یکدیگر باشند. اگر بخواهیم نوعی تمایز، بین این دو قائل شویم، می توان گفت که نقد ادبی در گام اول متوجه سبک اثر و ویژگی های زیبا شناختی آن است، حال آنکه جامعه شناسی ادبیات کاری به کیفیت زیبایی شناسانه ( استتیک) اثر ندارد، اگر چه برای جامعه شناسی ادبیات نیز بهترین بخش های آثار ادبی چنین بخش هایی هستند. اینکه بدانیم جامعه شناسی ادبیات به بررسی روابطی می پردازد که ادبیات و اجتماع را به هم پیوند زده است. خود تعیین کننده مرز بین نقد ادبی و جامعه شناسی ادبیات است. اما جامعه شناسی ادبیات به کدام نیاز پاسخ می گوید، نیاز معرفتی و عقلانی یا نیاز حسی و زیبا شناختی؟ جامعه شناسی ادبیات حاصل تحقیق و پژوهش در دو قلمرو جامعه شناسی و ادبیات است. جستجویی که نه منحصر به شرح دشواری های فنون ادبی است و نه در انحصار یافته های تجربی علم جامعه شناسی. این دیدگاه، عشق و معرفت را به هم پیوند می زند و هر آن کس را که مشتاق چنین راهی است با تمام تجربیاتش فرا می خواند.
جامعه شناسی ادبیات به شکلی ناخودآگاه تجربه های حسی و غیرمنتظره یک انسان را با قوانین و یافته های تجربی علم جامعه شناسی در هم می آمیزد و زوایای تاریک و واقعیت هایی را فراروی خواننده اش می نهد که می توان در سایه سار آن به آسانی، حداقل فضای کلی یک اثر را درک نمود.
منتقدان ادبی گاه در زمینه نقد، با رویکرد جامعه شناختی، به پژوهش می پردازند و نقد اجتماعی را ارایه می دهند. در روش نقد اجتماعی تاثیری که ادبیات در جامعه دارد و نیز تاثیری که جامعه در آثار ادبی دارد، مورد مطالعه است. ورود قوانین و یافته های جامعه شناسی باعث غنی تر شدن و پرمایه تر شدن نقد ادبی می شود. همچنین ارتباط نقد ادبی با جامعه شناسی نیز از جنبه ی جامعه شناسی قابل تامل است. چرا که در قرون اخیر بر اثر پاره ای حوادث و احوال، نهضت های عظیم علمی در جهان روی داد و این نهضت ها ناچار در عرصه شعر و ادب نیز انعکاس یافت. از آن پس نقد ادبی با آن وصول و قواعد جامد دیگر برای ادراک و بیان آثار ادبی اکتفا نکرد و منتقدان روش ها و شیوه های تازه ای در نقادی جستجو کردند و مسائل و مباحث تازه ای مطرح نمودند. تاریخ، جهان شناسی، روان شناسی و جامعه شناسی، هر بار با مسائل و اشکال تازه ای نقد ادبی را غنی تر و پرمایه تر کردند و هر روز نیز غنی تر و پرمایه تر می کنند.
نقد ادبی و جامعه شناسی در چنین فضایی با هم آمیخته شده اند، از یک سو می توان جامعه شناسی را خدمتگزار نقد نامید و از سوی دیگر نقد جامعه شناختی می تواند به ما کمک کند تا از ارتکاب اشتباه در زمینه ماهیت اثر ادبی که در پیش رو داریم، مصون بمانیم و این کمک از طریق روشن ساختن کار آن اثر و یا قراردادهایی که با توجه به آن ها برخی جنبه های اثر باید فهمیده شود، تحقق می پذیرد. و به قول دیچز " شاید نقد جامعه شناختی کاری مهم تر از این داشته باشد. چنین نقدی قادر است از طریق کمک به خواننده و آگاهاندن او که چرا پاره ای خطاها از مشخصات آثار ادبی عصر معینی است بر معلومات وی بیفزاید حتی می تواند ماهیت چنین خطاهایی را تبیین کند، اگر چه پی بردن به خطا بودن با تکیه بر معیارهای ادبی محض صورت می گیرد."
رویکرد جامعه شناسانه، در نقد حاصل این تفکر است که ادبیات " نهادی اجتماعی" است که به عنوان وسیله، از زبان استفاده می کند که خود مخلوقی اجتماعی است.
یک ناقد اجتماعی در عرصه ادبیات به " تفسیر ادبی" دست می زند و در تفسیر خود قوانین و یافته های علم جامعه شناسی را در خدمت نقد قرار می دهد تا به نوعی به ابهام زدایی دست یابد. جایگاه نقد اجتماعی در درون ادبیات مانند جایگاه نقد روانی در دل روانکاوی است.
با توجه به آنچه گذشت می توان گفت: دیواری که تاریخ ادبیات را از جامعه شناسی ادبیات و نقد ادبی جدا می سازد، همین است که تاریخ ادبیات هرگز به تفسیر دست نمی زند و از قالب های فکری خالق اثر در پیوند با ساختارهای اجتماعی محیط او سخن نمی گوید، سبک کار نویسنده را با تحولات اجتماعی و اقتصادی زمانه اش ربط نمی دهد و اندیشه های او را در بستر زمانه به مطالعه نمی گذارد و تنها به شرح حال نویسنده و آثار او بسنده می کند. به عبارتی دیگر در تاریخ ادبیات کاری به نظام حاکم، طبقات اجتماعی، خواست ها و تفکر رایج
نداریم. در حالی که در جامعه شناسی ادبیات ما هر سه وجه یک پدیده ادبی یعنی خواننده، اثر ادبی و نویسنده را مورد بررسی قرار می دهیم و همین امر جامعه شناسی ادبیات را مشکل می سازد. این چنین است که جامعه شناسی ممکن است توانایی ما را در فهم منشا نظرها و گرایش هایی که با نظرها و گرایش های ما به کلی متفاوت است، افزایش دهد و در نهایت بتوانیم با کمک آن به فهم نیروهای اجتماعی موثر بر رفتار خود و اطرافیان، نایل آییم. به همین دلیل است که بسیاری از نویسندگان ادبی در کوشش ها و پژوهش های خویش در جستجوی راهی هستند تا از آن راه به اوضاع اجتماعی و وضع زندگی و به طور کلی اجتماعیات، در بررسی های خود وجه روشن تری بدهند و با این کار به نوعی روشنگری ادبی و ابهام زدایی برسند تا از این راه هم خدمتی به دانش ادبیات کرده باشند و هم کمکی به آنان که در جستجوی مسائل و مباحث تاریخی ـ اجتماعی هستند.
موضع گیری اجتماعی یک نویسنده بزرگ به معنای قرار گرفتن در چارچوب یگانه و ویژه یک عصر نیست. به عبارتی دیگر در مطالعه اثر یک نویسنده یا شاعر این پیش فرض، که او الزاما در چارچوب مسائل اجتماعی و سیاسی زمان خود محدود بوده، هرگز دیدگاه هایی جهانی نداشته و نگرش به آینده در افکارش فاقد جایگاهی خاص بوده کاملا اشتباه است و هر گونه نتیجه گیری و نظریه پردازی را باید در آینه آثار و افکار نویسنده به اثبات رساند و همین است که می گوییم مطالعات جامعه شناختی مانع بسیاری از پیش داوری ها و قضاوت های نا به جا می شود و در این مهم نقد ادبی هم در کنار آن قرار می گیرد. بنابراین تکامل یک نویسنده و یا به طور کلی ادبیات در یک به هم پیوستگی معینی صورت می گیرد که بر اساس کشف محتوای واقعی و جنبه های جدید هنری موجود در اثر و سایر دگرگونی ها، می تواند مورد مطالعه قرار گیرد.
بررسی اجتماعیات در ادبیات، در جستجوی نوعی انعکاس زندگی اجتماعی در ادبیات است و نمی توان آن را دقیقا جامعه شناسی ادبیات نامید اما این بررسی ها اگر چه فاقد دیدگاه ها و چارچوب های نظری مشخص است و بیشتر حالت اکتشافی دارد، اما در جای خود در رشد و تکوین ادبیات موثر بوده و خواهد بود. با توجه به این که از یک سو آثار ادبی از منابعی هستند که به صورت غیرمستقیم و ناخودآگاه ساختار اجتماعی، شرایط زندگی، وضعیت قشرها و طبقات گوناگون و حتی دیدگاه و ایدئولوژی نویسنده را بیان می کنند و این مزیتی است که در دیگر اسناد و مدارک کمتر یافت می شود و با تحلیل آن ها در بررسی اجتماعی به نتایج ارزشمندی می توان رسید.
از سوی دیگر عدم صراحت به مثابه یکی از ویژگی های تاریخی، فرهنگی جامعه ماست که اهتمام به بررسی های تجربی جامعه شناسی ادبیات را ضروری می کند. با همین رویکرد و توجه به همین ضرورت است که فعالان ادبیات در گونه های مختلف ادبی به دنبال شناخت تاریخ اجتماعی مردم هستند. چنانکه آنان حتی به شعرهای مدحی گذشته نیز چنین نگاهی دارند.
شعر مدیح، گذشته از ارزش های زبانی و هنری که می تواند داشته باشد، یک ارزش اجتماعی و تاریخی عام نیز دارد که رسیدگی به اعماق آن، ما را به گذشته اجتماعی خود بیش از هر سند مستقیم تاریخی، آشنا می کند و اگر روزی بخواهیم تاریخ اجتماعی مردم ایران را قدری دقیق تر از آنچه تاکنون شناخته شده است مورد بررسی قرار دهیم، کاوش در اعماق این مدیحه ها بهترین زمینه این گونه مطالعات می تواند باشد.
ناقد اجتماعی هم در تلاش های خود به گونه ای دیگر چنین نگاهی را به اثر ادبی دارد و می داند که ادبیات و جامعه هر دو در حال تحول و تحرک می باشند و در یکدیگر تاثیر متقابل می نمایند، از این قرار هرگز نباید فعالیت ادبی را از فعالیت کلی اجتماعی جدا کرد.
پی نوشت:
1.اسکارپیت، روبر، جامعه شناسی ادبیات،ترجمه مرتضی کتبی
2.براهنی، رضا، طلا در مس
3.ترابی، علی اکبر، جامعه شناسی ادبیات فارسی
4.دیچز، دیوید، شیوه های نقد ادبی، ترجمه محمد تقی صدقیانی و غلامحسین یوسفی
5.زرین کوب، عبدالحسین، آشنایی با نقد ادبی
6.شفیعی کدکنی، محمدرضا، مفلس کیمیا فروش
7.کوئن، مبانی جامعه شناسی، ترجمه غلام عباس توسلی و رضا فاضل
8.کوثری، مسعود، تاملاتی در جامعه شناسی
9.گلدمن، لوسین، جامعه شناسی ادبیات، ترجمه محمد جعفر پوینده
10. مندور، محمد، در نقد ادب، ترجمه دکتر علی شریعتی
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰/۰۸/۱۴ ساعت 23:39 توسط گروه ادبیات
|
این ، وبلاگ دبیران گروه زبان و ادبیات فارسی متوسطه ی شهرستان دشتستان است . امیدواریم از طریق این وبلاگ ، بتوانیم تبادل اندیشه های ادبی را گسترش دهیم و با ارائه ی مطالبی سودمند ، به تدریس بهتر کتاب های زبان و ادبیات فارسی متوسطه کمک کنیم . برای ما مایه ی خرسندی فراوان خواهدبود که نوشته هایمان مورد نقد دبیران و صاحب نظران اندیشمند قرار گیرد و دیدگاه های آنان روشنگر راهمان باشد.