گروه زبان و ادبیات فارسی دشتستان

مقالاتی در باره زبان و ادبیات فارسی


سعید کاویان پور ، از دبیران زبان و ادبیات فارسی دشتستان ، دارای مدرک کارشناسی ارشد از دانشگاه کرمان است. مقاله ی زیر از جمله پژوهش های وی است که پیش از این در هفته نامه ی محلی اتحادجنوب(شماره 621) به چاپ رسیده است .

پيش از آن كه به سابقه و پيشينه داستان در ادبيات فارسي بپردازيم لازم است ابتدا چند تعريف از ادبيات داستاني ذكر كنيم تا با مشخصات و محدوده ي آن آشنا شويم. «داستان شالوده هر اثر روايتي و نمايشي خلاقه است و از اين نظر به معناي عام آن تقريبا مترادف ادبيات است (مير صادقي 1383: 121) در جاي ديگر داستان اين گونه تعريف شده است: هر متني كه زاييده تخيل نويسنده باشد و صرف نظر از كميت و كيفيّت پايبندي نويسنده به واقعيت، يك يا چند شخصيت و يك يا چند رويداد را در تلاقي زمان و مكان واحد يا چندين گانه تصوير كند، داستان خوانده مي شود.»

( بي نياز 1387: 15)
اين تعاريف، داستان را به معناي عام آن مورد توجه قرار داده اند اما اگر بخواهيم داستان را به معني خاص آن نوعي ادبي كه امروزه به عنوان ادبيات داستاني شناخته مي شود تعريف كنيم بايد بگوييم: «ادبيات داستاني (fiction) به آثار منثوري گفته مي شود كه از ماهيت تخيلي برخوردار باشد مانند قصه، داستان كوتاه، رمان و انواع وابسته به آن. پس ادبيات داستاني؛ نمايشنامه، منظوم، حماسه تراژدي و كمدي را در برنمي گيرد.» (مير صادقي 1366: 10)
داستان نويسي به معناي امروزي در تاريخ ادبيات فارسي قدمت چنداني ندارد. بيشتر قصه هايي را در برمي گيرد كه هدف از نگارش آن ها يا شرح احوال ذكر كرامات عارفان بوده است يا پند و اندرز. براي نوشتن داستان هاي عاشقانه و داستان هاي حماسي و پهلواني نيز بيشتر اوقات از قالب نثر استفاده نمي كردند و ترجيح مي دادند داستان هاي منظوم خلق كنند. به عبارت ديگر داستان سرايي بيشتر از داستان نويسي معمول بوده است همان طور كه محمدعلي سپانلو مي گويد: « چون شعر، بر عكس نثر، في نفسه هنري روحاني به شمار مي رود، بهترين داستان هاي ايراني مانند شاهنامه ويس و رامين و ... به زبان شعر روايت شده است». (سپانلو 1369: 969)
به طور كلي قصه و داستان به عنوان هنري مستقل و جدي مورد توجه نبوده است و از آن براي تاريخ و پندنامه و ... استفاده مي كردند حسين ميرعابديني با اشاره به اين نكته اساسي ترين ويژگي داستان هاي كهن ايراني را جنبه ی تعليمي و آموزشي آن مي داند و مي گويد: « در ادبيات كلاسيك فارسي، ادبيات تخيلي كه تنها جنبه داستاني آن اهميت داشته باشد چندان مطرح نبوده است و قصه هايي كه به حقايق تاريخي و احاديث ديني يا گزارش هاي افسانه دار از تاريخ نمي پرداختند پسند طبع اديبان نبودند از اين رو شايد بتوان اساسي ترين ويژگي داستان گويي سنتي را جنبه اخلاقي و تعليمي آن دانست.» (مير عابديني 1376 :39)
يكي ديگر از خصوصيات ادبيات داستاني كهن اين است كه در داستان ها و قصه هاي قديمي ادبيات فارسي به جامعه و مسايل انسان ها توجه چنداني نمي شود و موضوع قصه ها محدود و تكراري بود. ادبيات داستاني و به طور كلي ادبيات، تقريبا در انحصار طبقه اشراف، پادشاهان، حكما بود و به عامه مردم كم توجه بود، بر خلاف داستان هاي جديد كه جامعه و اعضاي آن به ويژه افراد طبقات پايين موضوع اصلي آن هستند، تحولات اجتماعي و سياسي در آن ها كاملا نمود و بازتاب دارد. توجه به واقعيت هاي زندگي و وقايع روزمره مردم مهم ترين ويژگي آن هاست.
محمد علي جمال زاده، بنيانگذار داستان نويسی در مورد تفاوت موضوع داستان هاي قديمي با داستان جديد مي گويد: « در زمان هاي سابق شعرا و نويسندگان داستان سراي ما در انتخاب موضوع، زحمت زيادي بر خود هموار نمي كردند و به طور عموم همان موضوع هاي معروف معدودي را كه باب شده بود موضوع كار خود قرار مي دادند به ويژه در نظم، عموما همان موضوع هايي را كه پيش از آن ها يا در زمان آن ها، نويسندگان و سخنوران ديگري به نظم كشيده بودند، انتخاب مي كردند. بحث بر سر لفظ زبان بود و كيفيت داستاني كمتر ملاك بود در حالي كه در رمان و داستان هاي جديد توجه به جامعه و انسان ها و عليت و زمان و مكان از مسايل اصلي است.»
(جمال زاده1378: 80)
به طور كلي اگر بخواهيم ادبيات داستاني قديم ايران تا پيش از انقلاب مشروطيت را با توجه به قصه هاي موجود متعلق به آن روزگار بررسي كنيم و انواع قصه را برشماريم بايد تقسيم بندي جمال مير صادقي را ذكر كنيم. وي قطعه هاي منثور متن هاي ادبي پيش از انقلاب مشروطيت را در اين دسته ها بيان مي كند:
« 1. قصه هايي در فنون و رسوم كشورداري آيين فرمانروايي و مملكت داري و لشكركشي و بازرگاني و علوم رايج زمان و عدل و سيرت نيكوي پادشاهان و وزيران و اميران مانند مانند «سياست نامه» خواجه نظام الملك.
2. قصه هايي كه بازگو كننده شرح احوال و ذكر كرامات عارفان و بزرگان ديني و مذهبي است چون حكايتهاي «اسرار التوحيد» و «تذكره اوليا».
3. قصه هايي كه در آن مفاهيم عرفاني و فلسفي و ديني به وجه تمثيل يا نمادين (سمبوليك) بيان مي شود. مثل قصه هاي عقل سرخ «نوشته شهاب الدين سهروردي» و «رساله الطير» اثر ابو علي سينا. دسته اي از اين قصه ها جنبه اساطيري نيز پيدا مي كنند چون قصه هاي قرآن و قصه هاي پيامبران كه در تفسيرها، در قصص قرآن و كتاب هايي نظير «تاريخ بلعمي» و غيره آمده است.
4. قصه هايي كه جنبه هاي واقعي و تاريخي و اخلاقي آن ها به هم آميخته است و بيشتر از نظر نثر و شيوه نويسندگي مورد توجه است و به عنوان نمونه اي از بلاغت در ايجاز مورد بررسي و مطالعه قرار مي گيرد مانند «مقامات حميدي» و «گلستان سعدي.»
5. قصه هايي كه جنبه ي تاريخ دارد، در ضمن وقايع كتاب هاي تاريخي آمده است مثل قصه هاي «تاريخ بيهق» و «تاريخ بيهقي»، از جمله « حسنك وزير». اگر چه اين نوع آثار يك واقع تاريخي است، به علت چربيدن جنبه خلاقه آن ها بر واقعيت تاريخي شان، پهلو به قصه مي زند نه تاريخ.
6. قصه هايي كه از زبان حيوانات، ماجراي آن ها روايت مي شود و اعمال و احساسات انسان به حيوانات نسبت داده مي شود كه اغلب جنبه ی تمثيلي و نمادين دارد و بر مفاهيم معنوي، اخلاقي تاكيد مي ورزد. مثل افسانه هاي تمثيلي « كليله و دمنه» و «داستان هاي بيد پاي».
7. قصه هايي در باب تعليم و تربيت مانند قصه هاي «قابوس نامه» و «چهار مقاله».
8. قصه هايي كه محتواي گوناگون دارد از معرفت آفريدگار و معجزات پيامبران و كرامات اولياء و تاريخ ملوك و ...» (نقل از حاكمي و فرهمند 1388: 200 ـ 201)
ـ هم زمان با انقلاب مشروطه، ادبيات داستاني نوين به تدريج شكل گرفت. تحولات
اجتماعي، سياسي و فرهنگي كه در اين روزگار اتفاق افتاد بر توسعه ادبيات داستاني نوين تاثيري قابل توجه گذاشت. تحولاتي نظير اختراع ماشين چاپ، تاسيس دارالفنون در تهران، افزايش تدريجي تعداد محصلان اعزامي به اروپا، افزايش ترجمه آثار علمي و ادبي بيگانگان و رواج روزنامه ها و نشريات بر شكل گيري ادبيات داستاني و پيشرفت آن تاثير قابل توجهي داشت. آشنايي ايرانيان با فرهنگ غربي كه در نتيجه ي عواملي چون ترجمه و اعزام محصلان به وجود آمد، باعث بريدن از سنت ها و تاثير پذيري از ادبيات غرب شد. جريان فرهنگ غربي در ادبيات و فرهنگ ايران كه تا آن زمان نظير نداشت. نوعي گسيختگي در ساختار نثر فارسي به وجود آورد. برخي پژوهشگران ادبيات داستاني اين جريان فرهنگ غربي و تحولات ناشي از آن را لازم مي دانند و مي گويند اين گسستگي لازم بود زيرا نثر فارسي هم مانند شعر فارسي راه تقليد محض از الگوهاي فرسوده را در پيش گرفته بود و با اين كار، خود را در بن بست قرار داده بود. پذيرش ساختارهاي جديد به ادبيات فارسي اجازه مي داد تا در راه هاي ناشناخته نوي قدم گذارد» (بالايي و پرس، 1378: 7)از اوايل مشروطيت روي آوردن به ادبيات داستاني جديد آغاز شد قبل از آن فقط قصه هايي نوشته مي شد كه هدف آن ها تنها سرگرمي خواننده و ستايش خوبي ها و جوانمردي ها بود اما در اين روزگار نويسندگان تلاش كردند به مسايل روز و ناعادلانه بودن سياست هاي حاكمان بپردازند. كتاب هاي «سياحت نامه ابراهيم بيگ» و «مسالك المحسنين» در اين دوره نوشته شد كه البته با تعريف هاي داستان امروزي تفاوت هايي دارند و شبيه مقاله هايي هستند كه به قصد انتقاد از اوضاع و احوال سياسي و اجتماعي عصر خود نوشته شده اند.
از اين به بعد ايرانيان تا حدودي توانستند اصول فني داستان نويسي غرب را بياموزند و رمان گونه هايي با انتقادهاي صريح و تند بيافرينند مانند: « مجمع ديوانگان» صنعتي
زاده، «تهران مخوف» مشفق كاظمي، «روزگار سياه» عباس خليلي، «شهرناز»، يحيي دولت آبادي و ...
در ادبيات داستاني نوين ايران، از ميان انواع و اشكال نثر ادبي، رمان قبل از ديگر اشكال به وجود آمد. اولين نوع رمان هم، رمان تاريخي بود كه به تقليد از آثار الكساندر دوما كساني هم چون محمد باقر خسروي و سيد موسي نصري آثاري را خلق كردند بعدها در نخستين سال هاي سلطنت رضا شاه نوعي ديگر از رمان به وجود آمد كه به رمان اجتماعي معروف شد. معضلات و نارسايي ها و فساد رايج در جامعه را نشان مي داد. كمي بعد داستان كوتاه و ادبيات فارسي راه يافت. كاربرد صنعت چاپ و پيدايش مطبوعات در رواج اين قالب نقش داشت. محمد علي جمال زاده نخستين كسي بود كه فنون نگارش داستان كوتاه را در آثارش تا حدودي به كار برد. جمال زاده به دليل نقش برجسته اش در تجديد حيات ادبي كشور در شمار نوآوران زبان فارسي قرار دارد. او در ديباچه (يكي بود يكي نبود) انشاي ساده و بي تكلف و كاربرد اصطلاحات عاميانه روزمره را توصيه مي كند و در حقيقت اين كتاب شالوده نثر جديد را بنيان مي گذارد و راه تازه اي به نويسندگان معاصر خود نشان مي دهد.
البته در سال هاي سلطنت رضا شاه به ويژه دهه نخست، ادبيات داستاني رو به ضعف نهاد. دليل از رونق افتادن ادبيات داستاني در آن زمان، اوضاع و احوال سياسي به ويژه ماهيت خودكامه نظام بود. استبداد رضاشاه مانع از بروز و ظهور نوجويي و انديشه هاي جديد بود و ادبيات داستاني هم از اين رهگذر، بي نصيب نبود. فضاي سياسي كشور تاب و تحمل كوچك ترين انتقادها را نداشت و مسلما داستان، كه توجه به واقعيت هاي زندگي و تحولات اجتماعي از ويژگي هاي اصلي آن است، نمي توانست رونق داشته باشد.
با ورود نيروهاي روس و انگليس به ايران و تبعيد رضاشاه خفقان سياسي دوران سياه او شكسته شد. به دنبال تحول در چارچوب سياسي كشور، فضاي فرهنگي هم دستخوش تغيير و تحول شد. رشد گرايش هاي آزاد خواهي به دنبال فضاي باز سياسي و افزايش ترجمه و تاليف، ادبيات داستاني را هم در مسير رشد و پيشرفت قرار داد و مضامين
جديدي كه ناشي از تحولات ساخت اجتماعي جامعه بود به داستان ها راه پيدا كردند. مضاميني چون فقر و وضع طبقات پايين و محروم كشور، مسايل زنان مانند حقوق زنان و حضور آن ها در جامعه، مسايل طبقه شهرنشين و كارمندان به فراواني در داستان هاي اين دوره ديده مي شود.
در همان دهه نخست حكومت رضاشاه، جمعي از نويسندگان جذب حاكميت شدند؛ گروهي كاملا فعاليت هاي اجتماعي را كنار گذاشتند و منزوي شدند و گروهي نيز به خاطر خفقان موجود دست از سياست برداشتند و مشغول تحقيقات ادبي و تاريخي شدند. خفقان اين دوران در نهايت منجر شد ادبيات از سياست جدا شود و هيچ شور و هيجان انقلابي و يا انتقادي در ادبيات اين دوره ديده نشود و به جاي آن وطن پرستي و باستان گرايي موضوع اصلي آثار ادبي شود.
همان طور كه گفتيم بزرگترين شخصيت ادبيات داستاني دوره رضاشاه محمدعلي جمال زاده است كه براي اولين بار تكنيك هاي داستان نويسي غربي را در آثار خود به كار برد و اولين مجموعه داستان كوتاه فارسي را منتشر كرد.
او در سال 1300 خورشيدي مجموعه «يكي بود يكي نبود» را در آلمان به چاپ رساند. ساده نويسي، نشر طنز گونه و انتقاد از ويژگي هاي جمال زاده و آثارش است. او ساده و روان و بي تكلف و گاهي محاوره اي مي نويسد و در توصيف مناظر و اشخاص قدرت بي نظيري دارد. از ديگر نويسندگان اين دوره مي توان از مرتضي مشفق كاظمي نويسنده نخستين رمان اجتماعي ايران نام برد. رمان «تهران مخوف» بازتاب اوضاع نابسامان شهر تهران است كه با نثري ساده و قابل فهم از وضعيت ناهنجار و آشفته روزگار خويش انتقاد مي كند. يكي ديگر از ويژگي هاي داستان هاي جمال زاده توجه به نوع حرف زدن و شيوه تكلم شخصيت هاي داستان است. هر شخصيت در داستان هاي او فراخور موقعيت اجتماعي خود و متفاوت با ديگر شخصيت ها سخن مي گويد.
بعد از مشفق كاظمي تمايل به نگارش رمان هاي اجتماعي زياد شد و نويسندگاني چون عباس خليلي با «روزگار سياه»، «انتقام» و ... سعي در آفرينش اين نوع ادبي داشتند، اما نتوانستند موفقيت مرتضي مشفق كاظمي را كسب كنند آثارشان در حد تقليد از او باقي ماند. از ديگر نويسندگان دوره حكومت رضاشاه مي توان از محمد حجازي با رمان هاي «هما»، «پريچهر» و «زيبا» صنعتي زاده كرماني با «مجمع ديوانگان»، محمد مسعود دهاتي با «تفريحات شب» «در تلاش معاش» و «اشرف مخلوقات» نام برد.
يكي ديگر از شخصيت هاي برجسته ادبيات داستاني دوران پهلوي، صادق هدايت است. او به دليل آشنايي با فرهنگ ايران باستان، تفكر بودايي و مكتب هاي روانشناسي جديد غرب و همچنين آگاهي از ادبيات عاميانه آثاري از خود به جا گذاشت كه آن ها را مي توان هنري ترين داستان هاي ايران ناميد.
«زنده به گور»، « سه قطره خون» و «بوف كور» از مشهورترين آثار داستاني صادق هدايت هستند. يكي از برجسته ترين ويژگي هاي داستان هاي هدايت، استفاده از زبان طنز است. او از سلاح طنز در لايه هاي پنهان داستان هايش براي انتقاد از رياكاري ها و كج انديشي ها استفاده مي كند و ناملايمات زندگي را به مسخره مي گيرد. داستان هاي اين دوره ديده مي شود.
يكي از نويسندگان قبل از كودتا كه با استفاده از فضاي نسبتا باز فكري اهل قلم به نگارش داستان هاي سياسي و حزبي مي پردازد، بزرگ علوي است. او با داستان هاي «ورق پاره هاي زندان» و « پنجاه و سه نفر» كه البته از حيث فنون داستان نويسي ارزش چنداني ندارد، خود را به عنوان طلايه دار ادبيات زندان در اين دوران معرفي كرد. بهترين اثر بزرگ علوي رمان «چشمهايش» است كه توانست موفقيت زيادي به دست آورد. در شمار يكي از آثار ماندگار ادبيات داستاني ايران قرار گيرد.
يكي ديگر از نويسندگان قبل از كودتا محمود اعتماد زاده (م. به آذين) است او با رمان «دختر رعيت» خود را به عنوان يكي از نويسندگان داستان هاي رئاليست معرفي كرد. نثر به آذين روان، ساده و بدون تكلف است و داستان هايش بيشتر متاثر از عضويت در حزب توده بوده است.
«صادق چوبك» از ديگر نويسندگان دوره ي پهلوي است كه از او به عنوان نويسنده اي ناتوراليست ياد مي شود. فقر، فساد و فحشا از اصلي ترين درون مايه هاي داستان هاي چوبك هستند. او با زباني گزنده و تند و گاهي با استفاده از دشنام هاي ركيك به
انعكاس جنايت ها، خباثت ها و تيره روزي هاي رايج عصر خويش مي پردازد. آثار چوبك عبارتند از: «خيمه شب بازي»، «انتري كه لوتيش مرده بود»، «سنگ صبور»، «تنگسير» و ...
اما يكي از نويسندگان متعهد اين دوره جلال آل احمد مي باشد كه غير از آثار داستاني كتاب هاي ديگري در زمينه سفرنامه و مشاهدات، مقالات و ترجمه به چاپ رسانده است.
از ديگر نويسندگان اين دوره از ابراهيم گلستان مي توان نام برد كه غير از نويسندگي به ترجمه داستان هاي غربي و همچنين ساخت فيلم مي پرداخت. گلستان كه مانند جلال آل احمد بعد از سال هاي عضويت در حزب توده متوجه وابستگي اين حزب شد و از آن جدا شد، اولين مجموعه داستاني خود را با نام آذر «آذر، ماه آخر پاييز» در سال 1328 به چاپ رساند.
سيمين دانشور، همسر جلال آل احمد نيز يكي از نويسندگان ادبيات داستاني اين دوران است. او مجموعه داستان كوتاه خود را با نام «آتش خاموش»، در اين سال ها منتشر كرد كه از نظر فنون و تكنيك هاي داستاني ضعف هايي دارد اما در دوره بعد در رمان «سوشون» با تجربه تر و پخته تر مي نويسد و ضعف هاي داستان هاي اوليه او كمتر به چشم مي خورد.
از نويسندگاني كه در دوره قبل (1320 ـ 1300) نام برديم در دوره اول حكومت محمدرضا شاه نيز داستان هايي به چاپ رسيد. جمال زاده در اين دوره «دارالمجانين»، «سر و ته يك كرباس»، «سرگذشت عمو حسينعلي»، «قلتشن ديوان»، «صحراي محشر» و «راه آب نامه» را منتشر كرد و البته در دوره بعد از كودتاي سال 1332 هم آثاري مانند «تلخ و شرين»، «كهنه و نو»، «غير از خدا هيچكس نبود»، «آسمون ريسمون» و «قصه ما به سر رسيد» را به چاپ رساند. اما بايد بگوييم كه در نظر منتقدان ادبيات معاصر اعتبار جمال زاده بيشتر مديون همان اثر اول او، يعني «يكي بود يكي نبود» است.
صادق هدايت هم در اين دوران «حاجي آقا» را منتشر مي كند كه با طنزي گزنده از رياكاري و دغل بازي حاكمان و مسئولان انتقاد مي كند. هدايت در نوشتن اين اثر از زبان و تكيه كلام و آداب و رسوم عامه مردم استفاده مي كند.
محمد حجازي هم در اين دوره در عرصه داستان نويسي فعال است و رمان هايي به نام هاي «پروانه» و «سرشك» منتشر مي كند كه هر دوي آن ها نوعي رمان اجتماعي محسوب مي شوند.
از عبدالحسين صنعتي زاده كرماني هم در اين دوران دو رمان منتشر مي شود: يكي «سياه پوشان» و ديگري «فرشته صلح» كه اولي رماني تاريخي و دومي رمان اجتماعي مي باشد.
و اما با كودتاي آمريكايي انگليس 28 مرداد 1332 بار ديگر فضاي سياسي اجتماعي جامعه ايران تغيير مي كند آزادي نسبي كه براي اهل قلم در دوره قبل به وجود آمده بود در اين دوره به پايان مي رسد. حكومت با مخالفان، منتقدان و روشنفكران به شدت برخورد مي كند.
حاكمان كه از آزادي دوره پيش خاطرات خوبي ندارند در اين دوران با تشكيل سازمان امنيت و اطلاعات كشور (ساواك) مخالفان را به بند مي كشد.
ادبيات داستاني، و به طور كلي ادبيات، هم نمي تواند از تاثير فضاي ملتهب سياسي ايجاد شده بركنار بماند. يكي از پژوهشگران ادبيات معاصر در توصيف وضعيت ادبي اين دوران و تاثير اوضاع و احوال سياسي بر آثار ادبي مي گويد: « در چنين جوي و فضايي هيجان ها و نشاط ها فرو مي نشيند و ادبيات پيشرو، ناچار، درونگرا مي شود و بعضا چريكي و زير زميني عمل مي كند و توليدات ادبي زيراكس پخش مي كند. اما كالاهاي ادبي بي خطر نظير رمان هاي عشقي، جنايي، پليسي، حادثه اي و پاورقي هاي مجلات و اشعار ستايشي و نمايشنامه هاي كمدي و فيلم نامه هاي سرگرم كننده آسايش نسبي دارند و جواز نشر مي گيرند. (رحيميان، 1387: 218، 219)جلال آل احمد در اين دوره (دوره پس از كودتاي سال 1332) در زمينه نويسندگي فعال است. از او داستان هايي نظير «مدير مدرسه»، «سرگذشت كندوها» ، «نون و القلم»، «نفرين زمين» و ... منتشر مي شود.
بزرگ علوي هم در اين دوره كه در آلمان زندگي مي كند داستان هايي مي نويسد كه هيچ كدام موفقيت آثار قبلي به ويژه چشم هايش را به دست نمي آورد. مجموعه داستان كوتاه «ميرزا» ، «نامه ها» و رمان هاي «سالاري ها» و «موريانه» همگي بعد از كودتا و در غرب نوشته شده اند.
يكي ديگر از نويسندگاني كه در اين دوره در ادبيات داستاني صاحب اثر است صادق چوبك است. او در سال 1342، بعد از دوره اي طولاني كه هيچ كتابي منتشر نكرده بود «تنگسير» را به چاپ رساند بعد از اين كتاب؛ چوبك رمان «سنگ صبور» را منتشر كرد كه يكي از شاهكارهاي ادبيات داستاني ايران محسوب مي شود.
در سال 1340 علي محمد افغاني رمان «شوهر آهو خانم» نخستين اثر خود را به چاپ رساند كه با استقبال بي نظيري روبرو شد. بيشتر صاحب نظران ادبيات داستاني از اين رمان ستايش كردند. او در اين كتاب موفقيتي كسب كرد كه بعدها در ديگر آثار علي محمد افغاني تكرار نشد.
يكي ديگر از نويسندگان اين دوره كه آثاري را در ادبيات داستاني از خود به جاي گذاشته است غلامحسين ساعدي است كه علاوه بر داستان در زمينه نمايشنامه فيلم هم فعاليت مي كرد. در سال 1343 (عزاداران عزراييل) را منتشر كرد، او در اين اثر داستاني كه با اقبال خوانندگان روبرو شد از علم روانشناسي استفاده كرده است.
پانوشت ها:
1.بالايي، كريستوف و كوبي پرس، 1378، سرچشمه هاي داستان كوتاه فارسي
2.بي نياز، فتح ا...، 1387، درآمدي بر داستان نويسي و روايت شناسي
3.جمال زاده، محمد علي، 1378، قصه نويسي
4.حاكمي، اسماعيل و محمد فرهمند، 1388، قند پارسي
5.رحيميان، هرمز، 1387، ادوار نثر فارسي، از مشروطيت تا انقلاب
6.سپانلو، محمدعلي، 1369، نويسندگان پيشرو ايران
7.مير صادقي، جمال، 1383، داستان و ادبيات
8.مير صادقي، جمال، 1366، ادبيات داستاني
9.مير عابديني، حسن، 1377، صد سال داستان نويسي

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/11/09ساعت 22:24  توسط گروه ادبیات  |